و ما ابرىء نفسى و لا ازكيها * كه هرچه نقل كنند از بشر در امكانست
* در كتب داستانى نيز به اغتنام فرصت در عهد شباب اشاره شده است ، از جمله در طوطىنامه مربوط به قرن هشتم هجرى چنين مىخوانيم : « . . . هرچيز را وقتى است و هر كارى را محلى ، اين زمان كه ايام جوانى و هنگام كامرانى است ، نصيبى از عيش برگير و حظى از عشق بردار :
روزگار نشاط را درياب * وز غم و رنج دهر روى بتاب
و پيش از آنكه مشك كافور عنبر عبير گردد و بدر هلال شود و آفتاب و ماه كسوف و خسوف پذيرد ، داد جوانى بده و نزل شادمانى در ميان نه كه بعد حسرت و ندامت هيچ سود نكند . . . وقت هرچيز نگهدار كه نافع نبود نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهى . » « 1 »
* مشكلات و مسائل جنسى نهتنها در اشعار گويندگان نامدار ، بلكه در ترانههاى دلنشين عاميانه نيز به خوبى مشهود است :
شب كه ميشه من و يار * روز كه ميشه من و يار
رو مىكنيم به ديوار * زار و زار گرييم
بىاختيار گرييم * از فراق يار جونى
چون ابر بهار گرييم
*
امشب شب مهتابه ، حبيبم نيومد * حبيبم اگر خوابه طبيبم نيومد
خوابست و بيدارش كنيد * مست است و هشيارش كنيد
بگوئيد فلانى اومده * اون يار جونى اومده
حالتو احوالتو بپرسه و بره
*
ديشب كه بارون اومد * يارم لب بوم اومد
رفتم لبش ببوسم * نازك بود و خون اومد
خونش چكيد تو باغچه * يه دسته گل دراومد
هامش
( 1 ) - ر . ك : طوطىنامه ، به اهتمام آل احمد ، ص 431 به بعد .