علاقهء فراوان ملكشاه سلجوقى به شكار جانداران
اگر كارهاى نيك و بد ملكشاه را مورد مطالعه قرار دهيم ، بدون شك افراط او در شكار حيوانات جزو كارهاى ناروا و دور از منطق اوست « منارهايى كه از كله و شاخ حيوانات صيد شدهء او ساخته بودند ، يادگارى از مهارت وى در شكار بهشمار مىرفت ، عشق شكار درواقع يكى از شهواتى بود كه بر نفس او غلبه داشت چنان كه قبلا اشاره كرديم به دستور وى دفترى براى ثبت شمارهء صيد روزانه او ترتيب داده بودند و گاه شمارهء آن به هفتاد آهو مىرسيد .
صاحب راحة الصدور ( برگهاى 57 - 56 ) شخصا يكى از دفترها را ( كه شكارنامه مىناميدند ) به خط ابو طاهر خاتونى ديده بود . . . بنا به روايت ابن اثير ( ج دهم صفحه 74 ) ملكشاه را ترديد يا وسوسهاى روى داد كه آيا حق دارد ، اينهمه جانداران بيگناه را بيجان كند . مورخ مزبور گويد : روزى تعداد فوق العاده زيادى صيد كرد و چون به فرمان وى شماره كردند به ده هزار بالغ گرديد ازاينرو فرمود ده هزار دينار بهعنوان صدقات به مساكين بدهند « 1 » ( كفاره گناهان ) . ناگفته نگذاريم كه نكبت شكار و شومى اين عمل حيوانى مكرر دامنگير شكارچيان شده است ، چنان كه به اعتراف مؤلف قابوسنامه « دو تن از اسلاف وى ، وشمگير و شرف المعالى به هنگام شكار تصادفا كشته شدند . » « 2 »
ظهير الدين فاريابى در يكى از قصايد خود به خودخواهى انسان و حق خدمت و منتى كه جانوران بر آدميان دارند ، اشاره مىكند و شكار حيوانات را عملى مذموم و درخور سرزنش مىشمارد :
ببين كه تا شكمت سير و تنت پوشيده است * چه مايه جانورند از تو خسته و رنجور
چه بارهاست ز تو بر دل سوام و هوام « 3 » * چه داغهاست ز تو بر دل وحوش و طيور
به دشت جانورى خار مىخورد غافل * تو تيز كردهاى از بهر صلب او ساطور
كناغ « 4 » چند ضعيفى به خون دل بتنند * تو طمع آرى كاين اطلس است و آن سيفور « 5 »
ز كرم مرده كفن دركشى و درپوشى * ميان اهل مروت كه داردت معذور ؟
بدان طمع كه دهان خوش كنى ز غايت حرص * نشستهاى مترصد كه قى كند زنبور
بازنامه
كتابيست به زبان فارسى ، در تربيت و نگاهدارى باز و ديگر پرندگان شكارى و آيين شكار با آنها و روش معالجهء آنها ،
هامش
( 1 ) - ادوارد براون ، تاريخ ادبى ايران ، ج 2 ، ترجمه و حواشى از على پاشا صالح ، ص 359 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 479 .
( 3 ) - چرنده و خزنده .
( 4 ) - پيله و تار ابريشم .
( 5 ) - پارچه ابريشمى .