نگاران براى خوشآمد سلاطين اين احوال را به صورت ديگرى جلوه دادهاند . . . » « 1 »
جمالزاده طى مقالهء « سور و سرور » در وصف مجالس عيشونوش طبقات مرفه اجتماع مىنويسد : « . . . عملهء طرب . . . درهم افتاده و حسن خدمت به خرج مىدهند :
چاكران ايستاده صفدرصف * بادهخواران نشسته دوشبهدوش
مطربان ترمذى زخمه گرفتهاند ، رقاصان بخارايى و سمرقندى به پايكوبى و دستافشانى برخاستهاند و بانگ طبل و دهل گوش فلك را كر مىسازد :
از سماع چنگ و شور ناى و نوش * اندرين نه گنبد افتاده خروش
لوليان در رقص و مطرب در سرود * بربط اندر ناله و در نغمه عود » « 2 »
در كتاب لطايف الطوايف در پيرامون روابط جنسى سخن بسيار است و ما در اينجا نمونهيى چند ذكر مىكنيم : « زنى پيش قاضى محمد امام هروى آمد و گفت : ايها - القاضى ! شوهر ، مرا در جايگاهى تنگ نشانده و من از آن به تنگم ! قاضى گفت : خاموش ، كه هرچند جايگاه زنان تنگترست ، بهترست . » « 3 »
« مردى با كنيزك همسايه زنا كرد و كنيزك از او حامله شد ، همسايه بر آن قباحت اطلاع يافت ؛ زانى را گفت : اى عدو اللّه ، چون اين فعل ناخوش فاش مىكردى ، بايستى عزل « منى » كنى و نگذارى كه نطفه به رحم رود ، تا ولد الزنا حاصل نشود . زانى گفت : از علما شنيدهام كه عزل كردن مكروهست ! گفت : نشنيدى كه زنا حرامست ؟ » « 4 »
« پيش يكى از معظمات بغداد گفتند : كه در علم فراست ، بينى بزرگ ، دليل بزرگى آلت تأهلست ، اتفاقا در آن نزديكى ظريفى بود كه بينى بزرگى داشت . شب او را به - حرمسرا بردند كه كام خاتون را حاصل كند ، چون قضيه برعكس بود ، صباح ، بينى او را بريده ، از خانه اخراج كردند ، تا ديگرى فريب نخورد ؛ مردم از او پرسيدند : كه بينى ترا چه شد ؟ گفت : گواهى دروغ داد ، جرحش كردند . » « 5 »
« مردى ظريف زن جميلهيى را ديد ، گفت : چه شود اى خاتون ، اگر رخصت فرمايى كه ترا به چشم و چاشنى گيرم ، تا ببينم تو شيرينترى يا زن من ؟ گفت : برو از شوهرم باز - پرس كه هردو را چشيده است . » « 6 »
هامش
( 1 ) - جمالزاده ، قصهء ما به سر رسيد ، « بارگاه سلطانى » ص 235 تا 237 . ( به اختصار )
( 2 ) - همان كتاب ، ص 254 .
( 3 ) - ر . ك : لطايف الطوايف ، به اهتمام گلچين معانى ، ص 182 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 322 .
( 5 ) - همان كتاب ، ص 326 .
( 6 ) - همان كتاب ، ص 337 .