تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
شنيدم كه در اين شهر قاضيى متدين و در علم و ورع متعين . . . تحفه‌اى به دست كردم ، پس روى به سراى قاضى آوردم . . . ميان جمع مردى و زنى ديدم درهم افتاده . . . و گريبان جدال يكديگر مىكشيدند . . . قاضى بانگ بر ايشان زد كه اين لجاجت و سماجت چيست . . . مرد گفت : ايها القاضى . . . اين زن مرا به طمع در دام افكنده است و زهر به جاى نوش در جام ، گندم فروخته و جو عوض داده ، كهنه تسليم نموده و نو وعده نهاده . . . در ناسفته گفته است و سفته بوده و راه امن وعده كرده بود و آشفته بوده است . . . اگر خواهى كه بدانى به عين اليقين دست در او كن و ببين كه چنين است تا حقيقت عيان شود كه بيهوده نمىگويم و نابوده نمىجويم . چون مرد سخن خويش تمام كرد ، قاضى روى به خصم آورد و گفت : اى زن اين چه بدمعاملتى است . . . چيزى كه ندارى چرا مىفروشى ؟ زن گفت : اى حاكم خطهء مسلمانى . . . آنچه اين مرد مىنمايد حاليست منكر و آنچه مىگويد قوليست مزور . . . من از گل در غنچه پاكيزه‌ترم و از در در صدف دوشيزه‌تر ، هيچ دستى به تن من نرسيده است و هيچ الفى ميم من نديده است . . . . . . هيچ غازى ( جنگجو ) درين ميدان مصاف نكرده . . . چون چشم تركان و دل بخيلان تنگ است . . . اگر خواهى خود را بىاشتباه كنى دست اندر كن و نگاه كن ، ليكن اى قاضى اين عيب از جاى ديگر است و اين لنگى از پاى ديگر ، بىالماس در نتوان سفت و بىآلت با جفت نتوان خفت . . . آلت چون پنبه و پشم در دنبه و يشم ( نوعى سنگ ) كار نكند و خلال دندان در سينهء سندان نرود . . . قاضى اهواز . . . قلم از دست بنهاد و گفت اى كذاب لئيم . . .
سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ
( خدا منزه است اين تهمت بزرگى است ) . . . قسطى از بيت المال بيرون كرد و به شوى و زن داد ، از قاضى چون تير خدنگ پريدند و چون غنچه در يكديگر مىخنديدند ، با شادى همراز گشتند و خوشدل باز بعد از آن ندانم كه در كدام زمين رفتند و در كدام خاك خفتند !
هريك ز دست چرخ ندانم چگونه رست * ايامشان به كشت ز احداث يا بخست اجرامشان ز بىادبيها چگونه زد * و افلاكشان به بلعجبيها چگونه بست « 1 »

تقويت قوه باه

يعنى تقويت نيروى شهوترانى از ديرباز مورد نظر طبقات مرفه جامعهء ايران بوده است « علم الباه ، علمى است كه از كيفيت معالجات مربوط به نيروى آميزش و مباشرت گفتگو مىكند كه چه غذايى مناسب و چه دواهايى مقوى و فزايندهء شهوت است . . . از نمونهء انواع و اشكال گرد آمدن و داستانهاى محرك شهوت ، كه براى كسانى كه دچار ضعف باه شده باشند ساخته شده است ، چنان كه گويند
هامش
( 1 ) - مقامات حميدى ، پيشين ، ص 138 .