به قتل مىرسيد ، بلكه خوردنى يا آشاميدنى مرحمتى سلطان را پيش او مىبردند و برگشته مىگفتند قلج زمين حدمت مىبوسد و مىگويند به مرحمت سلطان حالم از پيش بهتر است . » « 1 »
به قول جمالزاده در بارگاه امرا و سلاطين : « غلامبچههايى كه هنوز فارسىگوى نشده و به لطف شمايل بىنظير و در حسن جمال بىعديلند ، زلف تابناك بر بناگوش افكنده ، با لباسهاى فاخر و كمرهاى زرين و خنجرهاى جواهرنشان مانند كهكشان آسمان در مقابل مجلسيان صف بستهاند . - همه ماهروى و همه مشكبوى ، و همه سروقد و همه سيمساق ، هريك در لطف و ظرافت دست صد چون اياز را از پشت بسته . . . حضار مجلس به چشم - چرانى مشغولند و هريك از مجلسيان دزديده و پنهانى با غلامى نظربازى آغازيده است ، و با گوشهء چشم و با نگاهى كه به تمام معنى « حيز » است ، راز و نياز دارد . . . »
بعد نويسنده به دربار خليفه توجه مىكند و از بىعدالتيهاى جنسى در دستگاه زور - مندان ياد مىكند : « آيا زبيده خاتون ، زوجهء خليفه اسلام ! كه زن مسلمانى است به چهارصد دختر صاحب جمال در دربار خود چه احتياجى داشت ، و اين در حالى بود كه شوهرش ، هزار جاريه و هفتصد رامشگر و سازنده را حقوق و وظيفه مىداد و عجب آنكه مادر خليفهء مسلمين ( ! ) « محمد امين » فوجى از دختران خوشصورت را به لباس پسران و گروه انبوهى از پسران زيبا را در زى دختران به فرزند دلبند خود هديه نمود . . . در عهد خودمان ، پادشاه جمجاه درازريش ، صدها زن داشت ، با اينحال در تاريخى كه پسرش عضد الدوله نوشته است مىخوانيم كه براى دست يافتن به سكينه خانم اصفهانى ، شوهرش را مىكشد و فتحعليشاه زن او را مىگيرد . تعداد زنان او از سيصد متجاوز بوده است . »
. . . بعد نويسنده از پادشاهان اولو العزم ساسانى كه هريك حرمخانهيى داشتند ياد مىكند و مىنويسد : « لابد شاهزادگان و بزرگان بىشمار كشور هم به پيروى از كار ملوك هريك داراى حرمسرايى بودهاند ، با اين حال آيا نمىتوان احتمال داد كه « مزدك » در مقابل شكايات مردان و جوانان ملت ، مبنى بر اينكه شاهان و شاهزادگان و بزرگان و اعيان هرچه زن و دختر خوب و با جمال در ايران بوده است همه را به قهر و جبر و چه به اختيار در حرمسراهاى خود بردهاند و ديگر براى آن مردان و جوانان جز زن زشت و معيوب باقى نگذاشتهاند ، و مزدك هم به آنها گفت ، همچنانكه براى دفع قحطىزدگى ريختيد و انبارهاى گندم محتكران را باز كرديد ، منتظر چه هستيد به اندرونها و حرمسراها بريزيد و آن همه دختران و زنان را آزاد سازيد و با آنها عروسى و مزاوجت نماييد . بعدها تاريخ -
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ مغول ، پيشين ، ص 140 .