بودند به يوزان و سگان ، و امير بر خضرا بنشست و تير مىانداخت و غلامان در باغ مىدويدند و مىگرفتند و سخت نيكوشكارى رفت . . . » « 1 »
صيد جانوران انواع گوناگون داشت . شكار كوه ، شكار دشت ، شكار در آب و شكار در هوا ، هريك وسايل مخصوص به خود داشت و با نوع شكار ، دونده ، پرنده و جاندارانى كه در آب مىزيستند ، تغيير مىكرد . . . همراهان شاه اغلب بسيار بودند ، و با بازداران و يوزداران ورزيده و نخجيرداران به صدها تن مىرسيدند . . . شكارگاه جايى بزرگ بود با آبها ، سبزهها ، خوش و نزه مناسب براى زيستن شكار و در آن كمينگاهها ساخته بودند براى كمك به شكارچيان . . . ديدهبانان به دنبال شكار مىرفتند و آنها را به سوى شكارگران مىآوردند . . . » « 2 » « مغولان از شكار و دشواريهاى آن استفادهء نظامى مىكردند و لشكريان را به اين كار وامىداشتند و چنان كه در تاريخ جهانگشا آمده « . . . غرض نه مجرد شكار باشد ، بلكه تا بر آن معتاد و مرتاض باشند و بر تير انداختن و مشقت خوگر شوند . . . » « 3 »
ابزار شكار
نخستين ابزار شكار آدميان ، سنگ ، چوب و شاخ جانداران بود ، ولى با گذشت زمان انسان به كمك فكر و انديشهء خود ، دام ، قلاب ، تير و كمان ، تبر و شمشير ، زوبين و فلاخن و تيغ و خنجر و نيزه و كمند و گرز را براى شكار حيوانات و مبارزه با دشمنان خود بهكار برده است . در شاهنامه فردوسى و ديگر آثار منظوم و منثور گذشتگان مكرر از اين آلات نبرد و شكار سخن به ميان آمده است :
به تير و كمان و به گرز و كمند * بيفكند بر دشت ، نخجير چند
بينداخت زوبين به پيران رسيد * زره سربهسر بر تنش بردريد
درخشيدن تيغ و زوبين و خشت * تو گفتى به زر آهن اندر سرشت
شاهنامه
ز پنهان بدان شاهزاده سوار * بينداخت زوبين زهر آبدار
دقيقى
* آدميان غير از ابزارهاى مختلف ، از جانداران گوناگون نيز براى شكار جانوران مدد مىگرفتهاند : « چون يوز و سگ و سياهگوش و باز و باشه و چرخ و شاهين و سنقر و يوهه و طغرل . . . از هدايايى كه پادشاهان مىفرستادند يكى مرغان شكارى يا شكره . . . » « 4 » بود .
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 504 .
( 2 ) - بازنامهء نسوى ، پيشين ، ص 22 به بعد .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 30 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 35 .