بوده است معروف و مشهور است : آوردهاند كه سخت نيكوصورت نبود ، ليكن سبزهچهره شيرين بوده است ، متناسب اعضاء و خوشحركات و خردمند و آهسته . از نادرات زمانهء خويش بوده است . . . سلطان يمين الدوله ، مردى متقى و ديندار بود و با عشق اياز بسيار كشتى گرفتى تا از شرع منهاج حريت قدمى عدول نكرد . شبى در مجلس عشرت ، پس از آنكه شراب در وى اثر كرده بود و عشق در او عمل نموده ، به زلف اياز نگريست ، عنبرى ديد بر روى ماه غلطان ، سنبلى ديد بر چهره آفتاب پيمان ، حلقهحلقه چون زره ، بندبند چون زنجير ، در حلقه آن هزار دل ، و در هربندى صد هزار جان ، عشق ، عنان خويشتندارى از دست صبر او بربود و عاشقوار بر خود كشيد ؛ محتسب آمنا و صدقنا سر از گريبان شرع برآورد و در مقابل سلطان يمين الدوله بايستاد و گفت : هان محمود ، عشق را با فسق مياميز و حق را با باطل ممزوج مكن كه بدين زلت ، ولايت عشق بر تو بشورد و چون پدر خويش . از بهشت عشق بيفتى و به عناء دنياى فسق درمانى . سمع اقبالش در غايت شنوايى بود . . . ترسيد كه سپاه صبر او با لشكر زلفين اياز برنيابد ، كارد بركشيد و به دست اياز داد كه بگيرد و زلفين خويش ببرد .
اياز خدمت كرد و كارد از دست او بستد و گفت : از كجا ببرم ؟ گفت : از نيمه ، اياز ، زلف بگرفت و فرمان بهجاى آورد و هردو زلف خويش پيش محمود نهاد . گويند آن فرمانبردارى ، عشق را سبب دگر شد ، محمود زر و جواهر خواست و افزون از رسم معهود و عادت ، اياز را بخشش كرد ؛ و از غايت مستى در خواب رفت ، چون نسيم سحرگاهى بر او وزيد ، بر تخت پادشاهى از خواب درآمد ؛ آنچه كرده بود يادش آمد ، اياز را بخواند و آن زلفين بريده بديد ، سپاه پشيمانى بر او تاختن كرد و خمار عربده ، بر دماغ او مستولى گشت ، مىخفت و مىخاست و از مقربان كسى را زهرهء آن نبود كه پرسيدى كه سبب چيست ! تا آخر كار حاجب على قريب ، كه حاجب بزرگ او بود ، رو به عنصرى كرد و گفت ، پيش سلطان درشو و خويشتن به دو نماى و طريقى بكن كه سلطان خوشطبع گردد . عنصرى ، فرمان حاجب بزرگ بهجاى آورد و پيش سلطان شد و خدمت كرد . سلطان يمين الدوله ، سر برآورد و گفت : اى عنصرى اين ساعت از تو مىانديشيدم ، مىبينى چه افتاده است ؟ ما را در اين معنى چيزى بگوى كه لايق حال باشد ، عنصرى خدمت كرد و بر بديهه گفت :
كى عيب سر زلف بت از كاستن است * چه جاى به غم نشستن و خاستن است
جاى طرب و نشاط و مى خواستن است * كاراستن سرو ز پيراستن است
سلطان محمود يمين الدوله را ، اين دو بيتى به غايت خوش افتاده بفرمود ، تا جواهر بياورند و سهبار دهان او پرجواهر كرد و مطربان را پيش خواست و آن روز تا آن شب بدين