تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
عاشقانه كه در شرح حال وى نوشته‌اند ، همه‌جا در اشعار وى به منتهى درجه صريح و آشكار است . عاشق‌پيشگان معروف زبان فارسى مانند سعدى و حافظ و وحشى كه سرآمد داستان - سرايان عشق و دلدادگى هستند ، باز در صراحت گفتار و اوج بيان به عراقى نمىرسند ، خمريات وى نيز كه از مغازلات او كمتر است پايهء بسيار بلند دارد . . . » « 1 » اينك نمونه‌اى از اشعار عاشقانه او :
ز حديث عشق گاهى زندم ره دل و دين * كشدم نياز گاهى به كمند زلف پرچين زندم به تير مژگان ، كشدم به غمزهء كين * به كدام مذهبست اين به كدام ملتست اين كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرايى ؟ * چو بناى كار عاشق همه سوز و ساز ديدم ره حسن و عشق يكسر به نياز و ناز ديدم * ز جهانيان گروهى به ره مجاز ديدم به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايى ز حدوث پاك گشتم به قدم رهم ندادند * ز وجود هم گذشتم به عدم رهم ندادند به كنشت سجده بردم به صنم رهم ندادند * به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه در برون چه كردى كه درون خانه آيى * به حرم صلاى هاتف به حكايت اندرآمد كه نسيم وصل گويا ز ديار دلبر آمد * به تو مژده باد اى دل كه شب غمت سرآمد در دير مىزدم من كه ندا ز در درآمد * كه درآ درآ عراقى كه تو هم از آن مايى « 2 »
*
سربه‌سر از لطف جانى اى پسر * خوشتر از جان چيست ؟ آنى اى پسر ميل دلها جمله سوى روى تست * رو كه شيرين دلستانى اى پسر زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى اى پسر از مى حسن ارچه سرمستى ، مكن * با حريفان سرگرانى اى پسر وعده‌اى مىده اگرچه كج بود * كز بهانه درنمانى اى پسر . . . نيست در عالم عراقى را دمى * بىلب تو زندگانى اى پسر
*
ترسابچه‌اى شنگى ، شوخى شكرستانى * در هر خم زلف او گمراه مسلمانى از حسن و جمال او حيرت‌زده هر عقلى * وز ناز و دلال او واله شده هر جايى چشم خوش سرمستش اندر پى هر دينى * زنار سر زلفش در بند هر ايمانى
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 28 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 42 .