عاشقانه كه در شرح حال وى نوشتهاند ، همهجا در اشعار وى به منتهى درجه صريح و آشكار است . عاشقپيشگان معروف زبان فارسى مانند سعدى و حافظ و وحشى كه سرآمد داستان - سرايان عشق و دلدادگى هستند ، باز در صراحت گفتار و اوج بيان به عراقى نمىرسند ، خمريات وى نيز كه از مغازلات او كمتر است پايهء بسيار بلند دارد . . . » « 1 » اينك نمونهاى از اشعار عاشقانه او :
ز حديث عشق گاهى زندم ره دل و دين * كشدم نياز گاهى به كمند زلف پرچين
زندم به تير مژگان ، كشدم به غمزهء كين * به كدام مذهبست اين به كدام ملتست اين
كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرايى ؟ * چو بناى كار عاشق همه سوز و ساز ديدم
ره حسن و عشق يكسر به نياز و ناز ديدم * ز جهانيان گروهى به ره مجاز ديدم
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايى
ز حدوث پاك گشتم به قدم رهم ندادند * ز وجود هم گذشتم به عدم رهم ندادند
به كنشت سجده بردم به صنم رهم ندادند * به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه در برون چه كردى كه درون خانه آيى * به حرم صلاى هاتف به حكايت اندرآمد
كه نسيم وصل گويا ز ديار دلبر آمد * به تو مژده باد اى دل كه شب غمت سرآمد
در دير مىزدم من كه ندا ز در درآمد * كه درآ درآ عراقى كه تو هم از آن مايى « 2 »
*
سربهسر از لطف جانى اى پسر * خوشتر از جان چيست ؟ آنى اى پسر
ميل دلها جمله سوى روى تست * رو كه شيرين دلستانى اى پسر
زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى اى پسر
از مى حسن ارچه سرمستى ، مكن * با حريفان سرگرانى اى پسر
وعدهاى مىده اگرچه كج بود * كز بهانه درنمانى اى پسر
. . . نيست در عالم عراقى را دمى * بىلب تو زندگانى اى پسر
*
ترسابچهاى شنگى ، شوخى شكرستانى * در هر خم زلف او گمراه مسلمانى
از حسن و جمال او حيرتزده هر عقلى * وز ناز و دلال او واله شده هر جايى
چشم خوش سرمستش اندر پى هر دينى * زنار سر زلفش در بند هر ايمانى
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 28 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 42 .