تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آن زنى مىخواست تا با مول « 1 » خود * برزند در پيش شوى گول خود پس به شوهر گفت زن كاى نيكبخت * من برآيم ميوه چينم از درخت چون برآمد بر درخت آن زن گريست * چون ز بالا سوى شوهر بنگريست گفت شوهر را كه اى مابون رد * كيست آن لوطى كه بر تو مىفتد . . . گفت اى زن هين فرود آى از درخت * كه سرت گشت و خرف گشتى تو سخت چون فرود آمد ، برآمد شوهرش * زن كشيد آن مول را اندر برش گفت شوهر كيست اين ، اى روسبى « 2 » * كه به بالاى تو آمد چون كپى گفت زن نى نيست اينجا غير من * هين سرت برگشته شد هرزه متن او مكرر كرد بر زن آن سخن * گفت زن اين هست از امرود « 3 » ، بن پس فرود آ تا ببينى هيچ نيست * اين همه تخييل از امر نبى است « 4 »
در لغت‌نامه دهخدا در پيرامون امردبازى چنين مىخوانيم : بچه‌باز يا لاطى : « آنكه عمل غيرطبيعى كند ، تازباز ، غلام‌باره ، مردافشار . لوطى منسوب به قوم لوط به معنى لاطى ، لواطه‌كار ، غلامباره ، كودك‌باز ، هرزه‌كار ، قمارباز ، شراب - خواره ، رند و حريف و شوخ و بيباك آمده است گاه لوطيان ، به امرا و بزرگان شهر منسوب بودند : مثلا گويند فلان ، لوطى به همان امير است . ناصر خسرو در وصف محيط اجتماعى شهر بلخ مىگويد :
در بلخ ايمنند ز هر شرى * مىخواره و دزد و لوطى و زن‌باره
*
كندهء را لوطيى در خانه برد * سرنگون افكند و در وى مىفشرد گفت لوطى حمد للّه را كه من * بد نينديشيده‌ام با تو به فن » « 5 »
مولوى در شيوع امردبازى همين بس كه در رسالهء انيس العاشقين اثر امير سعيد حسين ابيوردى از نويسندگان قرن نهم ، معاصر جامى كه امير عليشير نوايى در مجالس النفايس از او ياد كرده است ، مطلقا از عشق‌ورزى مردى با زنى يا دوشيزه‌اى سخنى به ميان نيست ، بلكه نويسنده ضمن گردش در بلاد مختلف ايران و تركيه ، همواره با جوانى كه رنگ عارضش چون لعل لب ، گلگون و سر و قامتش ، چون قامت سرو موزون است ، نرد عشق
هامش
( 1 ) - مول داشتن - فاسق داشتن زن را گويند . ( 2 ) - فاحشه ( 3 ) - گلابى ( 4 ) - ر . ك : مثنوى معنوى ، ج 4 . ( 5 ) - لغت‌نامه ، پيشين ، ص 343 .