تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
در شهر « رها » شهرت يافت ؛ عيسى ناچار شد ، به دير ديگرى پناه برد تا او از سرزنش مردم در امان باشد . سعد او را رها نكرد و به دير رفت‌وآمد مىكرد ، تا آنكه رهبانان به تنگ آمدند و از اين امر جلوگيرى كردند . سعد از اين امر ، عقل خود را از دست داد و پريشان - وار ، گرد دير مىگشت ، تا آنكه روزى او را در يكى از اطراف دير مرده يافتند ، از آن پس هرگاه عيسى براى ديدار خانواده‌اش به شهر « رها » مىآمد ، كودكان او را به سنگ مىزدند و مىگفتند ، اى قاتل سعد وراق . » « 1 » مدرك بن على شيبانى ، نيز كه اهل ادب و شعر بود ، شيفتهء غلامى عيسوى به نام « عمرو » شد . روزى نامه‌اى كه حاكى از عشق و دوستى بود در مجلس درس به سوى او پرتاب كرد . عمرو ، ديگر از شرم به درس حاضر نشد ، و مدرك بن على هم مجلس درس را رها كرده و به دنبال عمرو مىگشت و قصيدهء غرا و سوزناكى هم دربارهء او گفت و او را سوگند . . . مىداد كه به سر لطف بيايد . . . بالاخره كارش به جنون كشيد و روزى به جمعى از يارانش كه به ديدارش آمده بودند ، گفت : آيا كسى نيست از شما كه به احترام دوستى قديم چشم مرا به ديدار عمرو روشن سازد ؟ يارانش به سراغ عمرو رفتند و گفتند : مروتى كن و با ديدارت او را زنده گردان ! عمرو اجابت كرد ، وقتى بر استاد وارد شد ، دست او را گرفت و احوال - پرسى كرد ، استاد چند شعر عاشقانه در برابر او خواند و سپس فريادى كشيد و جان به جان - آفرين تسليم كرد . . . » « 2 » ناصر خسرو قباديانى كه مردى باايمان و وارسته بود و حاضر نمىشد مثل بعضى از پيشوايان مذهبى نان را به نرخ روز بخورد و تعاليم ثابت و تغييرناپذير مذهبى را به ميل زورمندان تفسير و تعبير كند ، رفتار تنى چند از ائمهء سنت و جماعت را به باد انتقاد مىگيرد و خطاب به آنان مىگويد :
مى جوشيده حلال است سوى صاحب رأى * شافعى گويد شطرنج مباحست بيار صحبت كودك ساده زنخ را مالك * نيز كردست ترا رخصت و داد است جواز مى و قمار و لواطه به طريق سه امام * مر ترا هرسه حلالست هلا ، سر به فراز

نظر مولوى دربارهء انحراف جنسى

مولوى در شاهكار خود مثنوى معنوى به انحرافات جنسى دوران خود تلويحا اشاره مىكند و نشان مىدهد كه اگر زن و مردى به‌طور طبيعى قادر نباشند وظايف جنسى خود را انجام دهند ، چه مفاسد و انحرافاتى در كانون مقدس خانواده ظهور و بروز خواهد كرد :
هامش
( 1 ) - ر . ك : معجم الادبا ، ص 123 و 124 . ( 2 ) - مهدى محقق ( استاد دانشگاه ) ، راهنماى كتاب ، تيرماه 39 ، ص 224 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 391 | مرتضى راوندى