ز سيم ساده يكى كوه ليك پندارى * كه كردهاند به شمشير كوه را به دو نيم
كهى كه ديدهء نسرين ازو شود حيران * كهى كه خرمن سوسن ورا كند تعظيم
به نرمى و به سفيدى مثال تل سمن * به پاكى و به نظيفى بسان در يتيم
* جامى آنقدر به محيط اجتماعى دوران خود بدبين است كه به نوجوانان تأكيد مىكند كه :
تا نشود برقع تو موى روى * پا منه از خانه به بازار و كوى
اوحدى مراغهيى شاعر خيرخواه و بشردوست آغاز قرن هشتم ، در مورد تربيت فرزندان و مراقبت نوجوانان از عناصر فاسد چنين مىگويد :
اى پدر خود بدين سرشته تو * تو بهى باغبان كشته تو
كشته تست اگر گل است ار خار * كشتهء خويش را تو خوار مدار
پسرت گر قفا خورد زان به * كز قفايى كمان رود چون زه
سادهرخ ، نزد آنكه خويشش نيست * شب چرا مىرود كه ريشش نيست
مرد بىريش و دختر خانه * نيستند از حساب بيگانه
هركه او را درست باشد پس * نرود در قفاى كودك كس
در جاى ديگر اوحدى با بيانى توبيخآميز به پدران مىگويد :
به شنايش چه مىبرى چون بط * دانشآموزش و فصاحت و خط
كودك خويش را برهنه در آب * چه كنى پيش بنگيان خراب
. . . گر تو دانستهاى بياموزش * ورنه نگذار و بد مكن روزش
اوحدى ، پدران را به مسئووليت خطيرى كه در تعليم و تربيت فرزندان به عهده دارند آگاه مىكند و از روى كمال حسن نيت از آنان مىخواهد كه فرزندان خود را هنرمند و كوشا و مرد سعى و عمل بهبار آورند ، تا در بزرگى خفت و خوارى نكشند :
شرم دار اى پدر ز فرزندان * ناپسنديده هيچ مپسندان
با پسر قول زشت و فحش مگوى * تا نگردد لئيم و فاحشهگوى
تو بدارش به گفتهها آزرم * تا بدارد ز كردههاى تو شرم
بچهء خويش را به ناز مدار * نظرش هم ز كار باز مدار
چون به خوارى برآيد و سختى * نكشد محنت او ز بدبختى
اوحدى مراغهاى
عراقى كه شاعرى نظرباز و دلباخته زيبارويان است مىگويد :
سربهسر لطفى و جانى اى پسر * خوشتر از جان چيست ؟ آنى اى پسر