ميل دلها جمله سوى روى تست * وه چه شيرين دلستانى اى پسر
زان به چشم من درآيى هر زمان * كز صفا آب روانى اى پسر
از مى حسن ، ارچه سرمستى مكن * با حريفان سر گرانى اى پسر
بر لب خود بوسه ده آنگه ببين * ذوق آب زندگانى اى پسر
از لطيفى مىنماند كس به تو * زان يقينم شد كه جانى اى پسر
نيست در عالم عراقى را دمى * بر لب تو كامرانى اى پسر
ناصر خسرو علوى ، بر خلاف شعرايى كه با بدآموزيهاى خود به انحراف جوانان كمك كردهاند ، سعى مىكند عموم طبقات را به تفكر و تحقيق و حقجويى وادار كند به اين اميد كه جامعهيى با ايمان و با هدف بهوجود آورد . وى خطاب به نسل جوان ايران در قرن ششم مىگويد :
فرزند هنرهاى خويشتن شو * تا همچو تو كس را پسر نباشد
وانگه كه هنر يافتى بشايد * گر جز هنرت خود پدر نباشد
چون داد كنى خود عمر تو باشى * هرچند كه نامت عمر نباشد
به حكايت منابع و كتبى كه در دست داريم ، تنى چند از مسلمانان در راه عشق امردان دين و ايمان خود را از كف داده و يا به مذهب نصرانى گرائيدهاند .
ترسا بچهيى لولى همچون بت روحانى * سرمست برون آمد از دير به نادانى
چون نيك نظر كردم در چشم و لب و زلفش * بر تخت دلم بنشست آن ماه به سلطانى
بگرفتم زنارش در پاى وى افتادم * گفتم چه كنم جانا گفتا كه تو مىدانى
گر وصل منت بايد اى پير مرقعپوش * هم خرقه بسوزانى هم قبله بگردانى
* صاحب كتاب النقص ( ص 641 ) گويد : « شاهدبازى حرام است و همهء پيران و زاهدان كنند . وقتى فقهاى اربعه با اين اوضاع روبرو مىشدند ، ناچار بودند فتوايى بدهند كه نه سيخ بسوزد نه كباب ، لذا برخى ، غلام غيرمملوك را منع و غلام مملوك را تجويز كردهاند . « 1 » »
چنين وضعى امر تعليم و تربيت را دشوار مىساخت ، بسيارى از علما ، پسران بىريش را به درس خود راه نمىدادند و بسيارى از طالبان علم ناچار بودند كه ريش مصنوعى بگذارند و به مجلس درس حاضر شوند و در بسيارى از موارد هم معلمان و مدرسان ، خود دل به گرو اين شاهدان رعنا مىدادند ، براى نمونه دو مورد را ذكر مىكنيم : سعد وراق كه اهل ادب و شعر بوده ، شاگردى عيسوى به نام عيسى داشت . سعد شيفتهء او شد و اين امر
هامش
( 1 ) - ر . ك : طبقات الشافعيه ، ج 3 ، ص 18 .