تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
در وصف دلبر رقاص :
اى بت پاىكوب بازيگر * مايهء نزهتى و اصل طرب گه‌گه از روى تو نمايد روز * گه‌گه از زلف تو نمايد شب
وصف يار پاىكوب :
چو كوبى پاى و چون گيرى پياله * تنت از لطف گردد همچو جانت چنان گردى و پيچانى ميان را * ندارد استخوان گويى ميانت ز مى گرچه تهى باشد پياله * نمايد پر مى از عكس رخانت
در وصف دلبر واعظ :
اى مزين شده به تو منبر * خلق بر روى خوب تو نظار يا مده خلق را تو چندين پند * يا دل من به بيهده مازار ور همىكرد بايد تذكير * زلف رقاص و چشم مست مدار
در وصف دلبر آهنگر :
اگر آهنگريست پيشهء تو * با من اى دلرباى در ده تن از دل خويش و ز دلم برساز * از پى كار كوره و آهن كاهنى نيست سخت چون دل تو * كورهء نيست گرم چون دل من
مسعود سعد سوزنى سمرقندى از عوارض ريش و كسادى بازار بتان ختن ياد مىكند :
تاختن آورد بر بتان ختن‌ريش * بازنگردد به مكر و حيلت و فن ريش بر دل خوبان اين زمانه به يك بار * كرد گشاده در بلا و محن ريش واى و دريغا كه خير خير سيه كرد * عارض آن ماهروى سيم‌ذقن ، ريش آوخ و دردا و حسرتا كه برآورد * گرد ز فرق بتان چين و ختن ريش دلبر من ريش را برابر من كرد * آوخ ازين دلبر و برابر من ريش بوسه گهى كاندر آن حلاوت جان بود * راست بزد چون خليل نى به سمن ريش تنگدلم كان نگار تنگ‌دهن را * تنگ درآمد به گرد تنگ‌دهن ريش اى پدر از درد ريش كندن فرزند * جامه درو خاك پاش بر سر و كن ريش جان پدر رحم كن به جان پدر بر * سست به يكبارگى فرو مفكن ريش
سوزنى سمرقندى سوزنى سمرقندى كه در اين ميدان ، بيش از ديگران اسب وقاحت تاخته ، در جاى ديگر مىگويد :
ز سيم ساده يكى كوه ديده‌ام به دو نيم * دو نيمه كوه كه ديده است كان بود از سيم
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 388 | مرتضى راوندى