. . . گفتم احسنت اى امام كه نيست * چون تو اندر همه ديار عجم
گفت مفزاى اى سنايى هيچ * كه تو هستى به نزد ما محرم
غزلى گوى حسب ما كه بود * اين دل ريش هردو را مرهم
*
دوش سرمست نگارين من آن طرفه پسر * با يكى پيرهنى با كلهى طرفه به سر
نرم نرمك همى آن نرگس پرخواب گشاد * ژاله ژاله عرق از عارض او كرده اثر
بوسه بر دو لب من داد همى از پى عذر * اينت شوريده نگار اينت شكر بوسه پسر
شادمان گشتم از اين كار و گرفتمش كنار * همچو تنك شكر و خرمن گل تنگ به بر
او شده خواب و من از بوسه زدن بر دو رخش * با دو چشم و دو رخش تا به سحر جفت سحر
خود كه داند كه در اين نيمهشب از مستى او * تا چه برداشتم از بوسه و هر چيزى بر
*
شور در شهر فكند آن بت زنارپرست * چون سحرگه ز خرابات برون آمد مست
سنايى
باز دوش آن صنم بادهفروش * شهرى از ولوله آورد به جوش
روستايى بچهيى شهر بسوخت * كس در اين فتنه نباشد خاموش
* بهطوركلى در آثار اكثريت قريب به اتفاق شعراى ايران ، بعد از اسلام به اين قبيل بدآموزيها برمىخوريم . فى المثل مسعود سعد سلمان نيز اشعار بسيارى در وصف دلبر رقاص ، يار عنبرفروش ، ترسابچه ، دلبر صوفى ، يار جعد زلف ، دلبر خباز ، يار پاىكوب ، دلبر كشتىگير ، يار چاهكن ، يار خوشآواز ، يار ركزده ، دلبر نحوى ، دلبر ساقى ، يار با خطوخال ، يار لشكرى ، دلبر صوفى ، دلبر نوخط ، يار برزگر ، دلبر فيروزهفروش ، دلبر زرگر ، يار هندى ، دلبر موزون ، يار خط برآورده ، دلبر زرينكمر ، دلبر صياد ، يار كبوتر - باز ، دلبر نانى ، يار دروگر ، دلبر چوگانباز ، يار فلسفى ، دلبر طبال ، دلبر نقاش ، يار باغبان ، دلبر صياد ، يار بازرگان ، يار زرگر ، دلبر ديباباف ، دلبر كاتب ، يار غير مسلم ، دلبر سقا ، دلبر چنگى ، دلبر آهنگر ، يار مسافر ، دلبر قاضى ، يار هندسى ، يار زاهد ، دلبر قصاب ، دلبر عطار ، يار باغبان ، دلبر منجم ، دلبر تاجر و غيره سروده و ما به ذكر نمونهيى چند از آن اشعار قناعت مىكنيم : در حق دلبر صوفى گويد :
آن را كه ز عشق تو بلا نيست بلا نيست * آن را كه ز هجر تو فنا نيست فنا نيست
سه بوسه همى خواهم منعم مكن اى دوست * تو صوفئى و منع به نزد تو روا نيست