از افراط در چوگان زدن برحذر مىدارد و مىنويسد : « اگر در سالى يكدوبار نشاط چوگان كنى روا دارم . . . » « 1 »
فرخى شاعر باذوق دربارى سرگرميها و تفريحات خسروان و ديگر طبقات ممتاز و متنعم را در هزار سال پيش در يك بيت بيان مىكند :
چهار چيز گزين بود خسروان را كار * نشاط كردن و چوگان و بزم و رزم و شكار
ملكشاه سلجوقى بهرغم تعاليم عنصر المعالى در شكار حيوانات افراط مىكرد و مانند محمود و مسعود غزنوى و شاه عباس اول از بيجان كردن جانداران احساس رنج و ناراحتى نمىكرد . راوندى در راحة الصدور دربارهء شهوت او ( ملك سلجوقى ) در شكار مىنويسد :
« در يكروز هفتاد آهو به تير بزد و در هر شكارگاهى از عراق و خراسان منارها فرمود از سم آهو و گور . . . »
در شاهنامه ، از عشق بهرام گور به شكار و چوگانبازى چنين ياد شده است :
بدانگه كه شد پادشاهيش راست * فزون گشت شادى و انده بكاست
همه بزم و نخجير بد كار اوى * دگر اسب ميدان و چوگان و گوى
به نخجير گوران و آهو به دشت * همى يك مهى روز ايشان گذشت
شاهنامه
در داستان ويس و رامين مكرر صحنههايى از بزم و رزم تصوير شده و يك بار ، رامين از اينكه چندى است به كار شكار نپرداخته است اظهار ملال و دلتنگى مىكند :
سمند و رخش من با يوز و با سگ * سراسر خفتهاند آسوده از تك
نه يوزانم سوى فرمان دويدند * نه بازانم سوى كبكان پريدند
اگر شاهم دهد همداستانى * كنم يكچندگه نخجيرگانى
روم زينجا سوى گرگان و سارى * بپرانم در او باز شكارى
تذروان را به بازان آزمايم * سگان را نيز بر خوكان گشايم
گهى بيشه كنم بر خوك زندان * گهى روى هوا ، بر مرغ پران
شكار شيران به دست مسعود
سلاطين و اميران بعد از اسلام ، مخصوصا غزنويان و سلجوقيان به شكار علاقه و دلبستگى فراوان داشتند ، بيهقى در تاريخ معروف خود مكرر از علاقهء محمود غزنوى و فرزندش به شكار سخن گفته است ، از جمله در مورد مسعود مىنويسد : « چون شير پيش آمدى خشتى كوتاه . . . به دست گرفتى و نيزهء كوتاه تا اگر خشت بينداختى و كارى نيامدى نيزه بگزاردى . . ، اين روز چنان اتفاق افتاد كه خشت بينداخت ، شير خويشتن دردزديد . . و شير سخت بزرگ و سبك و قوى
هامش
( 1 ) - قابوسنامه ، پيشين ، ص 94 .