بود به نيزه درآمد و قوت كرد تا نيزه بشكست و آهنگ امير كرد ، پادشاه با دو دست بر سر و روى شير زد چنان كه شير شكسته شد و بيفتاد و امير او را فروفشرد و غلامان را آواز داد و غلامى درآمده و بر شير زخمى استوار كرد ، چنان كه بدان تمام شد و بيفتاد . . . » « 1 » بزرگترين شاهكار مسعود در جنگ با شير در حدود هندوستان اتفاق افتاد ، بيهقى مىنويسد « . . . شيرى سخت از بيشه درآمد و روى به پيل نهاد ، امير خشتى بينداخت و بر سينهء شير زد ، چنان كه جراحتى قوى كرد ، شير از درد و خشم يك جست كرد ، چنان كه به قفاى پيل آمد و پيل مىطپيد ، امير به زانو درآمد و يك شمشير زد ، چنان كه هردو دست شير قلم كرد ، شير به زانو افتاد و جان بداد و همگان كه حاضر بودند اقرار كردند كه در عمر خويش از كسى اين ياد ندارند . . . روزى قصد هرات داشت هشت شير در يك روز بكشت و يكى را به كمند بگرفت » « 2 » .
فرخى ( اگر سخنش خالى از اغراق باشد ) گويد كه روزى سلطان محمد ، پسر سلطان محمود غزنوى ، به دشت رفت و من آنجا به نظاره ايستاده بودم ، امير با تير و يوز آنقدر شكار گرفت كه حاجب او از بامداد تا نيمروز سوار بگشت و همه مانده شدند از كشيدن بار شكار و فراخ دشتى از آهوان پر شد . . . » « 3 »
شكار شير
به حكايت تاريخ بيهقى روز پنجشنبه نوزدهم ربيع الاخر 422 سلطان مسعود به كران جيحون فرود آمد « دست به نشاط و شراب كردند و سه روز پيوسته بخورد روز چهارم برنشست و به شكار شير و ديگر شكارها رفت و چهار شير را به دست خويش كشت و در شجاعت آيتى بود . . . بسيار صيد ديگر به دست آمد از هر چيزى و وى خوردنى خواست و صندوقهاى شكارى پيش آوردند و نان بخوردند و دست به شراب بردند و خوران خوران مىآمد تا خيمه . . . » « 4 »
چنان كه گفتيم در قرون وسطا بر خلاف دوران ما باغوحشها براى استفادهء عموم طبقات نبود . مسعودى مىگويد : « در اصطبل خصوصى يزيد پنجاه هزار حيوان بود . . . وى هزار فيل داشت . . . » يكى سفيدتر از برف بود و يك فيل بود كه دوازده ذراع بلندى داشت فيل جنگى به اين بلندى كمتر يافت شود . . . » « 5 »
در ميان سلاطين سلجوقى ، ملكشاه شكارگرى نامدار بود و ده هزار جاندار شكار كرد و از شاخها و كلههاى آنها منارها ساختند « سلطان در لهو و تماشا ، شكار دوست داشتى و
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 126 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 127 .
( 3 ) - ديوان فرخى ، به اهتمام دبير سياقى ، ص 103 .
( 4 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 240 .
( 5 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، ترجمهء ابو القاسم پاينده : ج 1 ، ص 273 .