كه از دست لب و دندان ايشان * به دندان دست و لب بايد گزيدن
به آهو مىكنى غوغا كه بگريز * به تازى هى زنى اندر دويدن !
خواجه عبد اللّه انصارى ، در مناجاتنامه خود از سوز آتش فراق سخن مىگويد :
« الهى . . . چون آتش فراق داشتى ، آتش دوزخ چرا افراشتى . . . »
مست توام از باده و جام آزادم * صيد توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى * ورنه من ازين هردو مقام آزادم
خواجه عبد اللّه انصارى
راجع به نظربازى ، شعراى صوفىمشرب سخن بسيار گفتهاند ، به نظر حافظ :
صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
*
ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * وان كس كه چو ما نيست در اين شهر كدام است
*
عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراستهام
*
دوستان عيب نظربازى حافظ نكنيد * كه من او را ز محبان خدا مىبينم
سعدى گويد :
در من آن هست كه صبرم ز نكورويان نيست * از گل و لاله گريز است و ز گلرويان نيست
*
ز من مرنج چو بسيار بنگرم سويت * گرسنه چشمم و سيرى ندارم از رويت
*
اين گرسنه چشم بىترحم * خود سير نمىشود ز مردم
ميل به همجنس يا همجنسگرايى
عشقبازى با پسران و تظاهرات ميل به همجنس ، نهتنها در ادبيات ملل متمدن باستانى ، نظير يونان ، روم و چين به چشم مىخورد ، بلكه قرائنى در دست است كه چنين تمايلاتى در ايران باستان نيز وجود داشته است !
« هرودت ، مورخ يونانى كه در قرن پنجم قبل از ميلاد مىزيسته است ، مىنويسد :
« . . . در دورهء پادشاهى داريوش نيز پسران در دربار ، مورد توجه بودند ، در اين دوره بابل