تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
بگريست زار و مرا گفت اى حكيم * آگه نئى كه دشمن جان من اين پر است
سعد الدين كافى
گفت من آن آهوم كز ناف من * ريخت اين صياد خون صاف من
* در كتاب كليله و دمنه ، ضمن حكايتى در تأييد اين معنى چنين آمده است :
شد ناف معطر سبب كشتن آهو * شد طبع موافق سبب بستن كفتار

نظربازى يك نديم

با اينكه نديمان و نزديكان شاه از آزادى عمل بيشترى برخوردار بودند ، گاه در اثر كمترين بىاحتياطى مورد سخط سلاطين مستبد قرار مىگرفتند . ابو الفضل بيهقى در شرح حال ابو نعيم ، نديم سلطان مسعود مىنويسد كه وى دلباخته « نوشتكين » غلام مسعود بود و گاه دزديده نظر به وى مىافكند ، تا يك بار هنگامى كه نوشتكين به فرمان امير دسته‌گلى را به بو نعيم مىداد ، بو نعيم « انگشت را بر دست نوشتكين فشرد » ، نوشتكين گفت : اين چه بىادبى است ، انگشت ناحفاظى بر دست غلامان فشردن ؟ » مسعود سخت خشمگين شد « بو نعيم را گفت : به غلام - بارگى پيش ما آمده ؟ جواب زفت باز داد و سخت گستاخ بود كه خداوند از من اين چيزها كى ديده بود ؟ اگر از بنده سير شده است بهانه توان ساخت شيرين‌تر از اين ، امير سخت در خشم شد ، بفرمود تا پاى بو نعيم بگرفتند و بكشيدند و به حجره بازداشتند و اقبال را گفت : هرچه اين سگ ناحفاظ را ، هست صامت و ناطق همه به نوشتكين بخشيدم » ، اقبال روز بعد به ديوان آمد و از بو نعيم نامه‌ها و اسنادى داير به واگذارى تمام دارائيش به - نوشتكين بگرفت و مدتى دراز مغضوب درگاه مسعود بود ، تا سرانجام با پايمردى نيكان او را از قلعه به خانه بازبردند و بار ديگر مورد محبت امير قرار گرفت و اموالش را باز دادند . بيهقى مىنويسد : « گاهگاهى بشنودم كه امير در شراب ، بو نعيم را گفتى : سوى نوشتكين مىنگرى ؟ او جواب دادى : كه از آن يك نگريستن بس نيك آمدم تا ديگر نگرم و امير بخنديدى . » « 1 » قبل از سعدى ، ناصر خسرو ، مجذوب لب و دندان تركان ختا شده و مىگويد :
خدايا راست گويم فتنه از تست * ولى از ترس نتوانم جغيدن اگر ريگى به كفش خود ندارى * چرا بايست شيطان آفريدن لب دندان تركان ختا را * نبايستى چنين خوب آفريدن
هامش
( 1 ) - ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ، چاپ اديب . ص 417 و 418 و 672 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 375 | مرتضى راوندى