تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
نيازمند را به خود خواند و گفت :
بيا كه عاشق رنجور را خريدارم * فتادگان جهان را به لطف بردارم
القصه : به دلالت گنده‌پير پارسا و قيادت زاهدهء عصر و بركات انفاس و اقدام او عاشق به معشوق رسيد و طالب به مطلوب پيوست و هردو روزگارى دراز از نعمت وصال تمتعها مىگرفتند . » « 1 »

مفهوم زيبايى در گذشته و حال

تا قبل از نفوذ تمدن غرب در ايران ، يكى از مظاهر زيبايى و لطف زنان ، چاقى و فربهى آنان بود ، چنان كه در وصف زليخا زن عزيز مصر مىخوانيم : « . . . از فربهى و لطافت بدان جايگاه بود كه به - دشخوارى برپاى خاستى و به دشوارى رفتى . » « 2 » امروز چنين دختر يا زن بيمارى را براى كسب سلامتى و زيبايى و تناسب اندام وادار به ورزش مىكنند و در صورت لزوم به حمام بخار مىفرستند ، جامى ، ضمن توصيف صورت و اندام زليخا از مشخصات يك زن زيبا چنين ياد مىكند :
دو گيسويش دو هندوى رسن‌باز * ز مژگان بر جگرها ناوك‌انداز دو پستان هر يكى چون قبهء نور * حبابى خاسته از عين كافور شكم چون تختهء قاقم كشيده * به نرمى دايه نافش را بريده سرينش كوهى ، اما سيم ساده * چه كوهى ! كز كمر زير اوفتاده بدان نرمى چو افشرديش در مشت * برون رفتى خميرآسا ز انگشت . . . » « 2 »
به نظر سنايى ، ناز و دلربايى تنها زيبندهء خوب‌رويان است :
ناز را روئى ببايد همچو ورد * گر ندارى گرد بدخوئى نگرد زشت باشد روى نازيبا و ناز * عيب باشد چشم نابينا و درد

مشكل زيبايى

زيبايى و حسن و جمال گاه موجب سعادت و بهروزى ، و در مواردى سبب رنج و ملال خوبرويان گرديده است : ناصر خسرو علوى مىگويد :
نگاه كن كه به حيلت همى هلاك كنند * ز بهر پرنكو طاوسان پران را
*
طاووس را بديدم مىكند پر خويش * گفتم « مكن » كه پر تو بازيب و بافر است
هامش
( 1 ) - نقل از سندبادنامهء ظهيرى ، به نقل از هزار سال نثر فارسى ، كريم كشاورز ، كتاب سوم از ص 666 تا ص 674 . ( به اختصار ) . ( 2 ) - ر . ك : تفسير سورآبادى ، ص 17 .