نشان به گردنشان مىآويخت ، مسابقه اسبدوانى نيز از دورهء بنى اميه معمول شد و هركس زودتر به نى دسترسى پيدا مىكرد ، برنده بود و آن را قصب السبق مىناميدند - گوى و چوگان ، يك بازى ايرانى است و از دورهء هرون بين اعراب معمول شد و معتصم به اين بازى دلبستگى داشت . در اين بازى با چوگان كه عبارت از عصاى سركجى است ، گوى را در حال سوارى به اين طرف و آن طرف مىرانند . گلولهپرانى ، يا بندق ، يك بازى ايرانى است و عبارتست از گلولههاى كوچكى كه از سرب يا سنگ يا گل مىسازند و مانند تير با كمان مىپراندند . اعراب از اواخر عهد عثمان با اين بازى آشنا شدند و در دورهء عباسيان ، مردم براى شكار به گلولهپرانى مىپرداختند . ناصر خليفهء عباسى ، در گلولهپرانى و كبوتربازى استاد بود ، وى پس از آنكه رهبرى عياران و جوانمردان را به عهده گرفت ، مقرر داشت كه خود شلوار به پاى عياران كند ، ولى مردى آزاده ، به اين دستور تسليم نشد و گفت خوشوقتم كه خليفه شلوار به پايم نكرد و آزادانه گلوله مىاندازم . از دورهء بنى عباس ، نگهدارى حيوانات و تأسيس باغ وحش مورد توجه قرار گرفت . هرون شيرها و پلنگها را در قفس نگاهدارى مىكرد و بعد از او ساير خلفا ، حيوانات ديگرى را در باغ خود گرد - آوردند . مىگويند زبيده زن هرون ميمونى داشت و هركس به خدمت او مىرسيد ، بايد دست ميمون را ببوسد . . . » « 1 »
در ايران بعد از اسلام چنان كه اشاره كرديم شكار يكى از تفريحات پرتكلف طبقات ممتاز بود و شهرياران و اطرافيان آنها بدون احساس كمترين تألم و ناراحتى ، غالبا زائد بر احتياج ، حيوانات بىگناه را به خاك و خون مىافكندند ؛ و جمعى كثير از كشاورزان را براى « جرگه كردن » حيوانات به كوه و دشت و بيابان مىفرستادند و از خطراتى كه جان و مال آنان را تهديد مىكرد ، كمترين تأثر و نگرانى به خود راه نمىدادند .
در شاهنامهء فردوسى و آثار نظامى ، و ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانى ، شكار از كارهاى شايستهء شهرياران بهشمار آمده و مكرر صحنههايى از شكار و بزم و رزم آنان توصيف شده است :
به كردار شاهان نشيند به بار * ابا يوز ، در دشت جويد شكار
ز رزم و ز بخشش ز بزم و شكار * ز دانش جهان شد پر از يادگار
چو گشتاسب بنشست چون شهريار * به رزم و به بزم و به راى و شكار
شاهنامه
از افكنده نخجير بيراه و راه * پر از كشتگان گشت چون رزمگاه
فردوسى
هامش
( 1 ) - جرجى زيدان ، پيشين ، ج 5 ، ص 214 به بعد .