بيهقى گويد : « و خوانها به رسم غزنين روان شد ، از بزرگان و نخجير ماهى و آچارها و نانهاى پخته و سلطان را از آن سخت خوش مىآمد . » « 1 »
آهو و نخجير و گوزن و تذرو * هرچه مر او را ز گياهان چراست
ناصر خسرو
به نخجيرگه شير كردى شكار * ز گور و گوزنش نرفتى شمار
نظامى
برفت از بر شاه با يوز و باز * به نخجير كردن به راه دراز
فردوسى
*
كمانكش سوارى گشاده برى * به تن زورمندى و گندآورى
خدنگى بينداختى چارپر * ازينسو به آنسو نكردى نظر
فردوسى
هنر شكار و تيراندازى
بايد تيرانداز ، هنگام تيراندازى اول كمان را آزمايش كند كه عيبى نداشته باشد و سپس كمان را زه كند .
فردوسى توصيف تيراندازى را از ابتدا كه تيرانداز تير و كمان را در دست مىگيرد تا زمانى كه تير رها مىشود در اين چند بيت ذكر كرده است .
بماليد رستم كمان را به چنگ * بغريد برسان غران پلنگ
پس آنگه به بند و كمر برد چنگ * گزين كرد يك چوبه تير خدنگ
خدنگى گزين كرد پيكان چو آب * نهاده بر او چار پر عقاب
بماليد رستم كمان را به دست * به چرم گوزن اندرآورد دست
ستون كرد چپ و خم آورد راست * خروش از خم چرخ چاچى بخواست
چو سوفارش آمد به پهناى گوش * ز چرم گوزنان برآمد خروش
چو بوسيد پيكان سرانگشت او * گذر كرد از مهرهء پشت او . . . » « 2 »
عنصر المعالى ، در قابوسنامه نظر و عقيدهء خود را در مورد « نخجير كردن و شكار » چنين بيان مىكند : « بدان اى پسر كه بر اسب نشستن و شكار كردن كار محتشمان است . . .
پس اگر شكار دوست دارى ، به شكار باز و چرخ ( جانوريست شكارى ) و شاهين و يوز و سگ مشغول باش تا هم شكار كرده باشى و هم مخاطره نباشد - و در باب نوزدهم فرزند خود را
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 239 .
( 2 ) - براى كسب اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به مقالهء دكتر جنتى عطايى در مجلهء بررسيهاى تاريخى سال پنجم ، از ص 113 به بعد .