تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
ما جان به تمناى تو در بيم نهاديم * چون تيغ كشيدى سر تعظيم نهاديم پيكان تو چون از دل آزرده كشيديم * صد بوسه بر آن از پى تعظيم نهاديم
امير شاهى . . . تركان خوبرويى كه براى خدمت ، خريدارى يا اجير مىشدند ، غالبا در محافل عيش و بزم ، ساقى مجلس بودند ، اينهمه اوصاف و مضامين كه دربارهء ساقى و دلبرى او در غزليات ماست از آنجاست ، اين خوبرويان و نيز كسان ديگرى كه مورد علاقهء صاحبدلان بودند ، گاه نيز در باده‌خوارى شركت مىجستند .
شراب خورده و ناشسته روى و خواب‌زده * هزار طعنه خوبى بر آفتاب زده
امير خسرو
زلف آشفته و خوى كرده و خندان‌لب و مست * پيرهن چاك و غزلخوان و صراحى در دست « 1 »
حافظ عارفان نيز در وصف معشوق داد سخن مىدادند :
چشم اگر اين است و ابرو اين ، ناز و عشوه اين * الوداع اى زهد و تقوى ، الوداع اى عقل و دين
كمال خجندى قضات ، و كليهء كسانى كه در بين عامه ارزش و احترامى داشتند ، اگر به دام عشق دختر يا پسر جوانى گرفتار مىشدند ، براى تحصيل كاميابى ، چاره جز استتار و اختفا نداشتند و مىكوشيدند كه پرده از روى كار آنها برداشته نشود . محتسبان ، عسسان ، مردم ظاهربين ، غالبا در اين موارد سختى و بيرحمى فراوان به خرج مىدادند و دلدادگان را به - وحشيانه‌ترين صورتى كيفر مىدادند . به‌طوريكه محمود واصفى در بدايع الوقايع نوشته است ، يكى از اين نوع مجالس عيش‌ونوش با تمهيد مقدمات ، در باغى فراهم و برقرار مىشود ، امير عليشير و همراهان ، پس از وقوف بر اين معنى با جستجوى بسيار ، عشرتگاه را كشف مىكنند و به كمك نردبان به آن باغ وارد مىشوند « . . . مير ( مقصود امير عليشير نوايى است ) قدم بر نردبان نهاد . . . ديد كه مولانا پارسا و آغاى خيابانى دست در گردن يكديگر دارند و اهل مجلس گريبانها چاك زده‌اند و مجلس به جايى رسيده كه شراب كمى كرده ، در تك شيشه‌ها ، لاىمانده ،
هامش
( 1 ) - ر . ك : شعر فارسى در عهد شاهرخ ، پيشين ، ص 155 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 367 | مرتضى راوندى