تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
چنين مىگويد :
كنى دعوى كه بر تو عاشقم من * در اين دعوى همانا صادقم من اگر هستى ، حق مهرم نگهدار * به بىجفتى رضاى من نگهدار مرا هم دل ، به داغ تست در بند * ز داغ عشق تو هستم نشان‌مند
در ساير آثار منظوم و منثور ، گه‌گاه به تك‌همسرى اشاره شده است :
يك زن خوب مرد را كافى است * بيش از اين هم دگر نمىشايد گر فزون شد ، ز عمر خواهد كاست * هيچ بر عيش هم نيفزايد از يكى بيش اگر بخواهى زن * به جز اندوه و غم نمىزايد . . . دل به ديگر زنى نبايد داد * مرد را هم خجالتى بايد « 1 »

اعتدال در نزديكى با زنان

راجع به كيفيت نزديكى با زنان ، سابقا نظريات متفكرين و صاحب - نظران شرق و غرب را به اجمال بيان كرديم ، اكنون بايد بدانيم كه متفكران ايرانى در زمينهء « كميت » نزديكى با زنان نيز آراء و عقايدى ابراز داشته‌اند كه چندان با آراء دانشمندان جديد ، هماهنگى ندارد ، از جمله فردوسى طوسى ، اسدى و سنايى مىفرمايند :
بسى گرد آميع خوبان مگرد * كه تن را كند سست و رخسار زرد
اسدى
آب رخ ، ز آب پشت بگريزد * آب پشت آبرويها ريزد
سنايى
ز بوى زنان موى گردد سپيد * سپيدى كند زين جهان نااميد چو چوگان كند كوژ بالاى راست * ز كار زنان چندگونه بلاست هم اين مايه از بهر فرزند را * ببايد جوان خردمند را چو افزون كنى كاهش افزون بود * ز سستى دل مرد پرخون بود كند ديده تاريك و رخسار زرد * به تن سست گردد به رخ لاجورد
فردوسى دكتر يارشاطر در توصيف انحرافات جنسى در نيمهء اول قرن نهم مىنويسد : « هرجا سخن از عشقى است ، عشق جوانان نورسيده است ؛ و صاحبدلان زمان ، هرچند متأهل هم مىشدند عشق و عاشقى را جز با ساده‌رويان روى نمىديدند و به مصداق شعرى كه دولتشاه از فخر الدين اوحد مستوفى نقل مىكند ، سخنشان در اين معانى با زنان درنمىگرفت و زن را تنها براى خانه و فرزند ، مىخواستند .
هامش
( 1 ) - ر . ك : لغت‌نامه دهخدا ، پيشين ، ص 307 .