جنسى جلوگيرى كرد و در باب هفتم گلستان ، صريحا به لزوم تأمين اين نيازهاى طبيعى توصيه مىكند .
سعدى ، يكى از علل تحريكات بعضى مقامات متنفذ قرون وسطا را عليه خراباتيان و ميگساران ، در عقدهها و ناكاميهاى اين گروه مىداند و بر آنست كه چون آنان به حكم مقررات و سنن اجتماعى از خوردن مى محرومند ، ناچار به مردم عادى و آزاد ، سخت مىگيرند ! :
چو خويشتن نتواند كه مى خورد قاضى * ضرورتست كه بر ديگران بگيرد سخت
كه گفت پيرهزن از ميوه مىكند پرهيز * دروغ گفت كه دستش نمىرسد به درخت
از قطعات سعدى
در جاى ديگر ، سعدى ماهيت و جوهر رياكاران را آشكار مىكند :
ديو اگر صومعهدارى كند اندر ملكوت * همچو ابليس همان طينت ماضى دارد
ناكسست آنكه بر دراعه و دستار كسست * دزد ، دزد است اگر جامهء قاضى دارد
و حافظ مىگويد :
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان * كردم سئوال صبحدم از پير مىفروش
گفتا نه گفتنيست سخن ، گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگهدار و مى بنوش
مولوى نيز مردم را از تجاوزات جنسى برحذر مىدارد :
قصد جفت ديگران كردم ز جاه * بر من آمد آن و افتادم به چاه
من در خانهء كس ديگر زدم * او در خانه مرا زد لاجرم
هركه با اهل كسان شد فسقجو * اهل خود را دان كه قواد است او
قرنها قبل از مولوى ، فردوسى طوسى جوانان را از عاشقى و بيقرارى برحذر مىدارد :
بزرگان پيشين به آيين و كيش * گرامى نديدند كس را چو خويش
ندادند بيهوده دل را ز دست * نگشتند از بادهء مهر مست
فريب پرىپيكران جوان * نخواهد كسى كو بود پهلوان
كسى را رسد گردى و مهترى * كه مهر فلك را كند مشترى
نه رسم جهانگيرى و مهتريست * كه از مهر ماهى ببايد گريست
چنان كه از بعضى از اشعار فردوسى برمىآيد او « پهلوان حقيقى » كسى را مىداند كه فريب پرىپيكران را نخورد و درهرحال جانب اعتدال و خويشتندارى را از كف ندهد .
در بعضى موارد فردوسى مردم را از آميزش طبيعى با زنان منع مىكند و همخوابى و همبسترى را ، فقط ماهى يك بار تجويز مىكند ، البته اين نظر ، پايه و مبناى علمى ندارد ، چه تمايلات جنسى ، برحسب ساختمان بدنى و وضع غدد و ترشحات آن در اشخاص فرق مىكند .