تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
توضيح مىدهد و در مقام دفاع از طبقهء بىنوا و محروم آشكارا مىگويد : « . . . انصاف از تو توقع دارم ، هرگز ديدى كه دست دغائى « 1 » به كتف بسته يا بينوايى در زندان نشسته ، يا پردهء معصومى دريده ، يا دستى از معصم ( يعنى مچ دست ) بريده ، الا به علت درويشى . . . و محتملست آنكه يكى را از درويشان نفس نافرمان قضاى شهوت خواهد ، چون قوت احصانش ( نگاهدارى ) نباشد به عصيان مبتلا گردد كه بطن و فرج توأمند و فرزند يك شكم ، مادام كه اين يكى برجاست آن دگر برپاست ؛ شنيدم كه درويشى را با مخنثى ( بد - كارى ) بر خبثى ( پليدى ) بگرفتند ، باوجود شرمسارى و بيم سنگسارى گفت : اى مسلمانان زر ندارم كه زن كنم و قوت صبر نيز ندارم لا رهبانية فى الاسلام ( گوشه‌نشينى در اسلام نيست ) و از جمله مواجب سكون و جمعيت درون ، كه مر توانگران را ميسر مىشود يكى آنكه هر شب صنمى دربر گيرند كه به ديدار او هر روزه جوانى از سر گيرند . . . محالست كه با حسن طلعت ايشان ، گرد ملاهى گردند . . . اغلب تهيدستان دامن عصمت به معصيت آلايند و گرسنگان نان ربايند :
چون سگ درنده گوشت يافت نپرسد * كين شتر صالحست يا خر دجال
چه مايهء مستوران كه به علت درويشى در عين فساد افتاده‌اند و عرض گرامى به باد بدنامى داده :
با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند
در چنين محيطى كه عده‌يى در عين فقر و تنگدستى ، به حكم غريزهء جنسى به قول سعدى شيرازى « دامن به معصيت » مىآلودند و به حكم نظامات و مقررات اجتماعى به گناه فرو - نشاندن غرائز و تمايلات اوليهء انسانى به زندانها و نقبها گسيل مىشدند و به انواع عقوبت و عذاب مبتلا مىگرديدند ، اكثريت امراء و پادشاهان و خلفاى غاصب به انواع فسق و فجور دست مىزدند ، و به جاى آنكه علت العلل مفاسد اجتماعى را بيابند و همچنين فشار و ظلم اقليت و فقر و بيچارگى اكثريت را از بين ببرند ، گناهكاران ! را كيفر مىدادند ، درحاليكه خود براى ارضاء تمايلات نفسانى مرتكب زشت‌ترين اعمال مىشدند و گاه براى حفظ مقام و موقعيت سياسى خود و فرونشاندن آتش خشم و شهوت خويش بدون توجه به تعاليم اخلاقى و مذهبى به هر عمل جنايت‌آميزى دست مىزدند و براى فريب مردم بىخبر ، براى سياهكاريهاى خود ، محمل شرعى مىتراشيدند . سعدى بر آنست كه تأمين نسبى احتياجات و نيازمنديهاى جنسى ، براى تمام افراد جامعه ضرورى است و با اندرز و نصيحت و با بيم و اميدها ، نمىتوان از طغيان خواهشهاى
هامش
( 1 ) - نادرست