اندازى . . . عشق مجازى او روى در تنزل خواهد نهاد . . . مهد عليا او را بدين حال ديده مهر از وى برچيد و ورق مهر و محبت وى درهم پيچيد .
عبيد زاكانى ، كه غالبا در لباس مطايبه و هزل حقايق را بيان مىكند ، مىنويسد :
« در پيرى از زنان جوان مهربانى مخواهيد . »
« در خانهء مردى كه دو زن دارد ، آسايش ، خوشدلى و بركت مطلبيد . »
« دختر . . . عوانان مخواهيد . . . تا گوهر بد به كار نياورد و فرزندان گدا ، و سالوس و مزور و پدر و مادرآزار از ايشان در وجود نيايد . » « 1 »
راجع به عشق پيرى در زنان ، واصفى مىنويسد :
« پيرزنى را پرسيدند كه دهى مىخواهى يا . . . ؟ گفت : من به روستائيان آشنايى نمى - توانم كرد . »
« پيرهزنى را گفتند تو پالوده مىخواهى يا . . . ؟ پير گفت : من دندان از كجا يابم كه پالوده خورم . » « 2 »
« زنى ، حيزى را گفت . . . ون بسيار مده كه در آن دنيا در عذاب باشى ، گفت تو غم خود خور كه ترا جواب « دو سوراخ » مىبايد گفت . » « 3 »
گاه صيت شهرت زنان زيبا به گوش زورمندان عشرتطلب مىرسيد و در راه ربودن آنان ، بين قدرتها ، جنگ و اختلاف بروز مىكرد .
هزليات
استادان سخن ، سعدى و مولوى ، هردو ، با زندگى روزمرهء مردم سروكار داشتند و بههمينجهت ، مناظر گوناگونى از حيات مادى ، معنوى ، اخلاقى و جنسى آدميان را تصوير كردهاند . گاه به اقتضاى مقال و ، براى افادهء كلام به هزليات و طنز نيز پرداختهاند ، ظاهربينانى كه تاب خواندن و شنيدن اين صحنهها را كه خود پردهيى از زندگى واقعى آدميست ندارند ، زبان به طعن و اعتراض مى - گشايند و به اين دو جامعهشناس بزرگ و نامدار قرون وسطا ، خرده مىگيرند كه چرا از امور جنسى سخن گفتهاند ، غافل از اينكه ، اگر اين غريزه در نوع بشر نبود ، از آنان نام و نشان و اثرى به جا نمىماند و چون علايق جنسى هست ، و امرى واقعى ، طبيعى و اجتنابناپذير است ، تعريف و توصيف آن را گناه نمىتوان شمرد . - سعدى و مولوى غالبا از هزليات نتايج اخلاقى گرفتهاند ، چنان كه مولوى گويد :
هامش
( 1 ) - كليات عبيد ، به تصحيح عباس اقبال . صد پند ، ص 44 .
( 2 ) - بدايع الوقايع ، پيشين ، ج 2 ، ص 1269 .
( 3 ) - همان كتاب . ص 1274 .