و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و ديده و دل درو بسته ، شبهاى دراز نخفتى و بذلها و لطيفها گفتى تا باشد كه موانست گيرد و وحشت نپذيرد ، از جمله شبى مىگفت : كه بخت بلندت يار و ديده و دولت بيدار بود ، كه به صحبت همچو من پيرى افتادى پخته ، جهانديده و سرد و گرم چشيده و نيك و بد جهان آزموده كه حقوق صحبت داند و شرط مودت به جاى آرد ، مشفق و مهربان خوشطبع و شيرينزبان .
تا توانم دلت به دست آرم * ور بيازاريم نيازارم
. . . نه گرفتار آمدهء به دست جوانى معجب خيرهرأى ، سركش و سبكپاى كه هر دم هوس پزد و هر لحظه رأيى زند . . . گفت چندان افسانه بدين نمط كه گفتم گمان بردم كه دلش در قيد من آمد و صيد شد كه ناگاه نفسى سرد از دل پردرد برآورد و گفت : چندين سخن كه گفتى ، در ترازوى عقل من وزن آن يك سخن ندارد كه وقتى شنيدم از قابلهء خويش كه گفت : زن جوان را اگر تيرى در پهلو نشيند به كه پيرى
زن كز بر مرد بىرضا برخيزد * بس فتنه و جنگ از آن سرا برخيزد
پيرى كه ز جاى خويش نتواند خاست * الا به عصا ، كيش عصا برخيزد
فى الجمله امكان موافقت نبود ، به مفارقت انجاميد ، چون مدت عدت به سر آمد ، عقد نكاحش بستند با جوانى تندخوى ، ترشروى ، تهىدست خودپرست ، كه جور و جفا ديدى و رنج و عناد كشيدى و شكر نعمت حقتعالى گفتى كه الحمد للّه از آن عذاب اليم برهيدم و بدين جنت نعيم رسيدم .
روى زيبا و جامهء ديبا * عرق و عود و رنگ و هوى و هوس
اينهمه زينت زنان باشد * مرد را . . . ير و . . . ايه زينت بس » « 1 »
در آثار منظوم و منثور فارسى جستهجسته به لزوم رعايت تناسب سنى اشاره شده است :
« شوهر كه نه درخورد زن باشد ناكرده اولىتر . ( مرزباننامه )
فردوسى فرمايد :
جوان كى شكيبد ز جفت جوان
در ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانى مىخوانيم :
جوان را هم جوان و پير را پير * جوان زن چو بيند جوانى هژير
به نيكى بينديشد از شوى پير
بدايع بلخى
كى جوان نو ، گزيند پير زال
عشق و محبت بايد دوجانبى باشد :
چو خوش بىمهربانى هردو سر بى * كه يك سر مهربانى دردسر بى
هامش
( 1 ) - ر . ك : گلستان ، پيشين ، ص 147 .