تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
اگر مجنون دل شوريده‌اى داشت * دل مجنون از آن شوريده‌تر بى
باباطاهر
به يكدل مهر پيوستن نشايد * چو خركش ، بار بر يكسو نپايد چون زين سر هست زان سر نيز بايد * كه مهر از يكطرف ديرى نپايد
ويس و رامين
تا كه از جانب معشوقه نباشد كششى * كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
سعدى در اشعار زير آثار و نتايج محروميت جنسى و ولع فراوان جوان محروم را به خوبى آشكار مىكند :
پيرمردى لطيف در بغداد * دختر خود به كفشدوزى داد مردك سنگدل چنان بگزيد * لب دختر كه خون ازو بچكيد بامدادن پدر چنان ديدش * پيش داماد رفت و پرسيدش كاى فرومايه اين چه دندانست * چند خايى لبش نه انبانست » « 1 »

ازدواج نامتناسب

وقتى خليفه المقتدى باللّه خواست با دختر سلطان ملكشاه سلجوقى ازدواج كند ، شيخ ابو اسحق فيروزآبادى را كه موقعيت مذهبى و اجتماعى ممتازى داشت ، با عده‌يى ديگر به نيشابور فرستاده تا به كمك نظام الملك مقدمات عروسى اين دختر جوان با خليفهء پير فراهم شود . چون با ملكشاه دراين‌باره سخن گفتند گفت : « موكول به راى تركان خاتون مادر دختر است - به خواهش شيخ ، وزير نظام الملك به ملكه مادر گفت كه خليفه خواهان دختر تست ، مادر جواب داد كه دختر من را پادشاه غزنه و همچنين يكى از ملوك خانيه ماوراء النهر خواستگارى كرده‌اند و به آنان قول داده‌ام و هر كدام از اينها تاكنون چهارصد هزار دينار خرج كرده‌اند . وزير گفت : تمايل امير المؤمنين با هيچ‌كدام از اينها قابل مقايسه نيست ، زيرا اين نامزدهايى كه نام بردى ، هردو از بندگان خليفه هستند و به‌هرحال با قبول پنجاه هزار دينار شيربها و صد هزار دينار مهريه و شرط اينكه در خانه خليفه ديگر كنيزكان ( سريه و خطيه و قهرمانه ) نباشند و خليفه هر شب در اتاق اين عروس باشد ، مادر دختر را راضى كردند . پنجسال طول كشيد تا اين دختر به بغداد رفت ، خليفه ، عروسى باشكوهى گرفت ، ولى كار اين ازدواج نامناسب سامان نگرفت ، يعنى دختر سر به شكايت برداشت و دو سال بعد ( 482 ) ملكشاه از خليفه خواست كه اجازه دهد دختر به اصفهان آيد و او آمد و همان سال در اصفهان به آبله دچار شد و درواقع ناكام درگذشت . » « 2 » غالبا زنان پير ، مورد اهانت و بىمهرى شوهران قرار مىگرفتند :
هامش
( 1 ) - ر . ك : كليات سعدى ، چاپ بمبى ، ص 33 . ( 2 ) - محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، آسياى هفت‌سنگ ، ص 77 .