پيرى منصف
سعدى مىنويسد : « پيرمردى را گفتند : چرا زن نكنى . گفت : با پيرزنانم الفتى نباشد . گفتند : جوانى بخواه ، چون مكنت دارى .
گفت : من كه پيرم با پيرزنانم الفت نيست پس او را كه جوانست با من كه پيرم چه دوستى صورت بندد .
زور بايد نه زر كه « بانو » را * گرزى « 1 » دوستتر ، كه ده من گوشت » « 2 »
پيرى و جوانى
شجاع نويسندهء انيس الناس در پيرامون پيرى و جوانى چنين مى - نويسد : « در هنگام جوانى ، پيرعقل و خويشتندار باش و مايهء عزت و سبب تقدم ، كمال نفس و خرد دان نه كبر سن و معمر بودن .
جوان خردمند پوزشپذير * سزد گر نشيند به بالاى پير
پس شرف به حصول معانى است نه به پيرى و جوانى . . . حظ خويش از روزگار جوانى بردار كه چون پير شوى نتوانى . . . پيرى گفت چندسال فكرت مىكردم و حسرت مىخوردم كه چون پير شوم خوبرويان مرا نخواهند ، اكنون كه پير شدم من ايشان را نمىخواهم .
. . . در ايام جوانى بههيچحال راه حق فراموش مكن . . . روزگار شباب غنيمت شمار و ضايع مگذار چه تعاقب ليل و نهار بىاختيار ، ترا به منزل موحش پيرى خواهد رسانيد . » « 3 »
چنان كه قبلا اشاره كرديم ، اشخاص متمكن و ثروتمند به يك زن قناعت نمىكردند ، در عقد ازدواج كمتر تناسب سنى ، و همآهنگى اخلاقى زن و شوهر مورد توجه قرار مىگرفت ، مردان ، زنان را چون كالاى مطبوع و بىروحى مىانگاشتند و به خود اجازه مىدادند كه به هر نحو كه مىخواهند ، بدون توجه به تمايلات و مطالبات جسمى و روحى زنان ، آنان را مورد تمتع و كامجويى قرار دهند ، غافل از آنكه زنان مانند مردان بلكه بيش از جنس ذكور تمايلات و خواستهاى جنسى دارند كه بايد تأمين و برآورده شود ، جالب توجه است كه فردوسى طوسى هزار سال پيش به اين معنى توجه كرده و مىگويد :
جوان كى شكيبد ز جفت جوان * بويژه كه باشد ز تخم كيان
كه مرد از براى زنان است و زن * فزونتر ز مردش بود خواستن
چنان كه گفتيم از جمله كسانى كه با ازدواجهاى ناهماهنگ و غيرمتجانس سر مخالفت داشته ، سعدى شيرازى است ، او در باب ششم گلستان مىنويسد : « پيرمردى دخترى خواسته
هامش
( 1 ) - هويج
( 2 ) - ذكاء الملك فروغى ، كليات سعدى ، ص 175 .
( 3 ) - ر . ك : انيس الناس ، پيشين ، ص 413 به بعد .