معشوق درزى ، در معشوق كلاهدوز . . . و در باب سيزدهم : در ابتداى عشق ، در نهان داشتن عشق ، در رسوا شدن ، در بدنامى ، در پيام دادن ، در غيرت ، در بيمارى ، و در باب سيزدهم :
در وصال ، در شكر ، در عذر ؛ و در شكايت و كوتاهى شب وصال سخن رفته است . » « 1 »
وصف زيبايى سيتا
در عهد صفويه ، يكى از نويسندگان فارسىگوى هند در توصيف جمال سيتا چنين مىگويد : « دهان سيتا مانند نيلوفر است و دندان - هاى زيبا و لبهاى خوب دارد ، من آن لبها را كه مانند آب حيوتست كى خواهم مكيد و كى باشد كه پستانهاى پرگوشت سيتاى خندانروى را كه مانند ميوهء نال است در لرزه خواهم ديد و كى باشد كه خيلخيل را چهستان ( يعنى ديوها را ) گريزاننده سيتا را ببينم ، چنانچه بعد از بر طرف شدن ابر سياه روشنى ماه ديده مىشود ! . . . من اين غم فراق سيتا را كه خطرناك است كى بر طرف خواهم ساخت ؟ . . »
ملك الشعراى بهار مىنويسد : « اگر لطايفى درين نثر ديده مىشود مربوط به قوهء انشاء نيست ، بلكه مربوط به اصل اشعار لطيفى است كه پالميكى سرايندهء اين داستان بزرگ سروده است و درين خيالات و تصورات اثر ادب عرب بههيچوجه وجود ندارد . . . » « 2 »
عشق
مخبر السلطنه هدايت مىگويد : « عشق يكى از بازيهاى طبيعت است پرزحمت و كمراحت ، سر شكستن هم دارد ، دادوستدى است غالبا بىتأمل و گاهى غيرقابل تحمل ، اگر به سازگارى كشد زهى سعادت اگر توافق دست ندهد سراسر شكايت . به قول عطار : « هفتهاى عيش و غصه سالى چند » زنهار كه به نظر دل نبندى ، عمرى تلخى بر خود نپسندى ، جمال صورت دير نپايد جمال معنى پايد آنجا كه نظر به زر باشد خير نباشد ، بلكه شر باشد . . . » « 3 »
* مونتنى « 4 » در قرن شانزدهم ميلادى ، روابط جنسى را « لذت غلغلكدهندهاى دانسته است كه از تخليهء كيسهء منى به انسان دست مىدهد . . . وى با بيشتر فيلسوفان در اين موضوع همعقيده بوده كه ميل به دفع شهوت نبايد دليل ازدواج باشد و مىگفت : « ازدواج اگر
هامش
( 1 ) - جمال الدين خليل شيروانى . نزهة المجالس ، به اهتمام محمد تقى دانشپژوه ، راهنماى كتاب ، ش . 7 . 8 . 9 . ص 574 به بعد .
( 2 ) - محمد تقى بهار ، سبكشناسى ، ج 3 ، ص 264 .
( 3 ) - ر . ك : خاطرات و خطرات ، پيشين ، ص 14 .
( 4 ) -Montijgne