دوستانم بودم ، من بهترين سوار و زبردستترين تيرانداز و سرآمد شكاربانان شدم . . . » « 1 »
تفريح با حيوانات گوناگون
توجه به حيوانات و گردآورى آنها و ايجاد باغ وحش در دورهء ساسانيان در بين خواص معمول بود ولى اقدام به اين قبيل كارها براى استفادهء مردم و به قصد بالا بردن سطح اطلاعات و فرهنگ عمومى صورت نمىگرفت ، بلكه جنبهء اختصاصى و انحصارى داشت بعد از اسلام نيز فقط طبقات ممتاز ، شهرياران و خلفا به اين امور ذوقى و تفريحى دست مىزدند . ظاهرا بعضى از خلفاى بنى اميه و بنى عباس به گردآورى حيوانات درنده و چرنده و پرنده و غيره پرداختهاند ؛ و برخى ديگر ، از حيوانات درنده ، براى نشان دادن خوى زشت خود استفاده كردهاند ، به قول پژمان بختيارى : « در خاندان عباسى كسانى بودند كه انسان از كارهاى آنان متحير مىشود ، و بر قومى كه چنين مردم خودكامه و بلهوسى را « امير المؤمنين » مىخواندند ناسزا مىگويد . هوس متوكل در انداختن شيرهاى درنده به جان مجلسيان و خالى كردن كوزههاى عقرب در محفل انس و منع حاشيهنشينان از دفاع يا فرار ، موضوعى است كه تواريخ بر آن متفقند و با توجه به همين خوشمزگيها بود كه چون بيغور ترك با دستياران خود ، مسلح به شمشيرهاى برهنه به مجلس او تاختند ، يكنفر از حضار گفت : كار از عقرب و شير به خنجر و شمشير كشيده است ؟ آنان به خليفه هجوم بردند و فتح بن خاقان خود را بر روى متوكل افكنده گفت : خليفه ، من پس از تو زندگى را نمىخواهم ، در همين لحظه دلقك خليفه در زير فرش تالار خزيده گفت : خليفه ، من بعد از تو زندگى را مىخواهم . » « 2 »
نمونهيى ديگر از بلهوسى در دربار خلفا
ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان مىنويسد : « در خانهء هرون ، به سراى ام جعفر بوزينهاى داشتند ، سى مرد حشم او بودند ، او را شمشير بر ميان بستندى و سواران با او برنشستندى ، هركس كه به خدمت درگاه او رفتى فرمودندى تا آن بوزينه را دستبوس كند و خدمت ، و چنين شنيدم كه آن بوزينه ، چند دختر بكر را بكارت برداشته بود و اباحتى و الحادى از حيا و ديانت و حرمت شريعت مىبرزيدند . . . روزى « يزيد بن مرتد » بعد وداع رشيد ، به درگاه ام جعفر رفت تا خدمت وداع كند ، بوزينه را پيش آوردند كه دست او را ببوس . . . وى ، شمشير به دو زد و به خشم بازگشت ، اين حال بر هرون عرض كردند كه چنين دليرى فرمود او را بخواند و گفت : « ما حملك على مراغمة ام جعفر . » يزيد جواب داد كه يا امير المؤمنين :
« ابعد خدمة الخلفا . نخدم القرود ! لا و الله لا كان ذلك » . يزيد در پاسخ هارون شجاعانه گفت :
هامش
( 1 ) - على غروى ، بازنامهء نسوى با مقدمه در صيد و آداب آن ، مركز مردمشناسى ايران ، ص 9 و نيز لغتنامهء دهخدا ذيل اسب .
( 2 ) - پژمان بختيارى ، بوزينهء دختر خليفه ، مجلهء يغما ، خرداد 1346 ، ص 152 .