تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
اى امير المؤمنين سزاوار نيست پس از سالها خدمتگزارى به خلفا به دست‌بوسى ميمونها مجبور شوم و هرون الرشيد ازو درگذشت و او را بازگردانيد . . . » « 1 » از درجهء توجه و علاقهء مردم عادى و زمامداران ايران به حيوانات گوناگون در دوران بعد از اسلام جز اطلاعات پراكنده‌يى در دست نيست . از دورهء صفويه به بعد ، در اثر آمدورفت نمايندگان سياسى و اقتصادى كشورهاى غرب به ايران و نوشتن سفرنامه‌هاى مشروح در پيرامون اوضاع اجتماعى و اقتصادى كشور اطلاعات ما در اين زمينه‌ها بيش از دوره‌هاى قبل است .

شكار و انواع تفريح در خاور ميانه

جرجى زيدان دربارهء سير شكار در خاور ميانه مىنويسد : يكى از تفريحات طبقات ممتاز ، شكار درنده و چرنده و پرنده بود . اعراب در آغاز كشورگشايى به اين امور توجه نداشتند ، ولى از دورهء بنى اميه سران عرب كمابيش به اين امور توجه كردند « نخستين خليفه‌يى كه به شكار علاقه داشت ، يزيد بن معاويه است كه همه نوع وسايل تفريح و شكار داشت و سگها و بازها و ميمونها و ببرهاى فراوان در دربار وى بودند ، يزيد گردنبند و جل زربفت براى سگهاى خود تهيه كرده بود و براى هر سگى يك پرستار معين نموده بود . . . » « طبيب نصرانى او در مذمتش چنين گفت : « آنكس كه سگش را جل رنگارنگ مىپوشاند ، ولى دربارهء من تنها به پوششى قناعت مىكند سگ نزد او بهتر از من است ، و هم سگ نزد من بهتر از اوست . » « 2 » جرجى زيدان مىنويسد : « يزيد از نگاهدارى سگ و ميمون و قوش و غيره ، بيشتر نظر تفريحى داشته و آن‌قدرها به ورزش ، اهميت نمىداد . . . خلفاى عباسى نيز به شكار حيوانات توجه داشتند تا جائى كه شعرا ، در وصف سگان شكارى و بازهاى خليفه قصيده‌ها سرودند و نويسندگان نيز كتابهائى دربارهء شكار نگاشتند . . . عباسيان علاوه بر آهو و خر وحشى ، پرندگان و درندگان را هم شكار مىكردند . خلفاى فاطمى مصر ، خلفاى اموى اندلس ، پادشاهان غزنوى و سلجوقى ، ايوبى و مماليك عمده ، به‌همين‌ترتيب شكارگاه و شكارچى داشتند و اوقات فراغت را با شكار حيوانات سپرى مىكردند . سلطان ملكشاه سلجوقى خود ، ده هزار چرنده و پرنده شكار كرد و از سم گورخرهاى وحشى و شاخ آهوانى كه شكار كرده بود ، چند منار ساختند . سلطان مسعود سلجوقى تمام سگان شكارى خود را جل اطلس مىپوشانيد ، و گردنبندهاى جواهر -
هامش
( 1 ) - ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، به تصحيح عباس اقبال ، ص 92 ( 2 ) - تاريخ فخرى ، پيشين ، ص 73 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 33 | مرتضى راوندى