تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مركبان دارم خوشرو كه به را هم بكشند * كودكان دارم نيكو كه بر ايشان نگرم سيم دارم كه به دو هرچه بخواهم بدهند * زر دارم كه به دو هرچه ببينم بخرم
در اشعار زير فرخى از شب وصال سخن مىگويد و معاشقات خود را با دلبر طناز توصيف مىكند :
ياد باد آن شب كان شمسهء خوبان‌تراز * به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز من و او هردو به حجره درو ، مى مونس ما * باز كرده در شادى و در حجره فراز « 1 » گه به صحبت بر من با بر او بستى عهد * گه به بوسه لب من با لب او گفتى راز من چو مظلومان از سلسلهء نوشروان * اندر آويخته زان سلسلهء زلف دراز خيره گشته مه كانماه به مى برده دو لب * روز گشتى شب ، كان زلف به رخ كردى باز او مراد دل من جسته و من صحبت او * من سرايندهء او گشته و او رودنواز « 2 » بينى آن رود نوازيدن با چندين كبر * بينى آن شعر سراييدن با چندين ناز گر مرا بخت مساعد بود از دولت مير * همچنان شب كه گذشتست شبى سازم باز » « 3 »
همچنين فرخى در يكى ديگر از قصايد خود به اين مطلع :
چون پرند نيلگون بر روى پوشد مرغزار * پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار
در وصف داغگاه شهريار و معاشقات طبقات ممتاز در آن ايام چنين مىگويد :
سبزه اندر سبزه بينى چون سپهر اندر سپهر * خيمه اندر خيمه بينى چون حصار اندر حصار سبزه‌ها با بانگ رود مطربان چربدست * خيمه‌ها با بانگ نوش ساقيان ميگسار هركجا خيمه است خفته عاشقى با دوست مست * هركجا سبزه است شادان يارى از ديدار يار عاشقان بوس و كنار و نيكوان ناز و عتاب * مطربان رود و سرود و مىكشان خواب و خمار روى هامون سبز چون گردون ناپيدا كران * روى صحرا ساده چون درياى ناپيدا كنار
در ميان شعرا ، فرخى شاعرى كامروا بوده و كمتر از ديگران از درد هجران ناليده است :
هامش
( 1 ) - بسته ( 2 ) - نوعى ساز ( 3 ) - ر . ك : ديوان فرخى سيستانى ، به تصحيح غلامحسين يوسفى ، ص 45 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 345 | مرتضى راوندى