تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
بايد باخت و درين حال چون نفس تقاضاى شهوت كند ، با زنان صاحب‌حسن ، مجامعت بايد كرد و در گرماى گرم و سرماى سرد از مجامعت محترز بايد بود و در فصل بهار مشتغل . . . كه منى زيادت گردد و رغبت پيدا آيد . . . » « 1 »

مناسبات عاشق و معشوق

روابط عاشق و معشوق و مناسبات آنها با يكديگر برحسب شرايط و اوضاع اجتماعى و اقتصادى محيط فرق مىكند . استاد فقيد ملك الشعراى بهار ، ضمن بحث در پيرامون « تأثير محيط در ادبيات » كمابيش به اين معنى نيز توجه كرده است : « ملت مغلوب كه مجبور بوده است به تأثيرات خفتناك و پست مغلوبيت تن درداده و از فكر انتقام و جبران بدبختى نيز منصرف شود ، چنين ملتى شعر حماسى و رزمى ندارد ، تمجيد شجاعت و زورآزمايى و ساختن سرگذشت پهلوانان و فاتحين در اشعار او نيست ، برعكس خاطره‌هاى تيره‌روزى عشاق ، و بدبختى ناس ، ظلم ظلام ، صبر صابرين ، قناعت رجال ، انزواى ابدال ، بىقدرى دنيا ، پرسش و انتقام روز جزا ، دلگشايى و نزهت بهشت ، آسايش مرد بعد از مرگ ، ريشه و پايهء سخنان وى است . يك شاعر عاشق ، در يك ملت مغلوب و متملق بيشتر از بيوفايى معشوق و مرگ عاشق سخن رانده و يك شاعر عاشق در يك ملت فاتح و متكبر ، بيشتر از شبهاى وصل ، لذت ديدار يار ، و صداقت معشوق بحث مىنمايد ، اين همان محيط است كه در فكر آن دو شاعر دو مضمون مغاير و مخالفى را پرورانيده و در حقيقت اوست كه غالبيت و مغلوبيت را تا اعماق حيات معيشتى و حيات ادبى اين دو شاعر تأثير داده و نتيجهء آن تأثير عميق را از نوك خامه‌هاى آن دو به شكل دو غزلى بيرون فرستاده است . - ادبيات فارسى در عصر سامانيان و غزنويان و سلاجقه داراى روحى عليحده و در عصر مغول داراى روحى ديگر و در اواخر صفويه و اوايل قاجاريه داراى روح جداگانه بوده و امروز روحى ديگر دارد و هيچكدام از آن حالات با هم شبيه نيستند . رودكى شاعر قرن سوم مىگويد :
شاد زى با سياه‌چشمان شاد * كه جهان نيست جز فسانه و باد ز آمده شادمان ببايد بود * وز گذشته نكرد بايد ياد ابر و باد است اين جهان و فسوس * باده پيش آر هرچه بادا باد نيك‌بخت آنكه او بداد و بخورد * شوربخت آنكه او نخورد و نداد
شاعر در عصرى بوده است كه فتوحات سامانيان ، درجات اعلاى خود را طى نموده و روز خوش و راحت و طرب و داد و دهش و تقسيم غنايم رسيده بوده است . . . فرخى در عصر محمود غزنوى مىگويد :
هامش
( 1 ) - شجاع ، انيس الناس ، به كوشش ايرج افشار ، از ص 141 تا 188 . ( به اختصار ) .