تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
نمايد ، ميل و احساس جنسى بسته به توليد و ترشح مايعات داخلى و غدد تناسلى است و آن غده‌ها ترشحات خود را در خون پخش مىكنند ، مقدار اين ترشحات بسته به مواد جذب - شدنى و قابل هضمى است كه خورده مىشود و آن مواد براى حفظ سلامتى تخمدانها و بيضه‌ها لازم است ، كسانى كه مجبور مىشوند كه غذاى غيرمقوى بخورند ، اقرار مىكنند كه تمايلات جنسى در آنها رفته‌رفته ضعيف شده و به خواب مىرود . . . » « 1 » در كتاب انيس الناس در باب عشق ورزيدن و شرايط آن چنين مىخوانيم : « بدان كه تا كسى لطيف‌طبع نباشد عاشق نگردد ، زيرا كه دلهاى پاك لطيف‌طبعان بر صيقل عشق چون چهره ماه و عذار آفتاب روشن بود و ارواح روشن‌ضميران از شراب محبت و جام مودت بىخويشتن باشد . . . بينى كه جوانان بيشتر عاشق شوند كه پيران ، زيرا كه طبيعت جوانان لطيفتر از طبيعت پيران باشد . . . عشق كارى است پرمشقت و بلا و شغلى است پرمحبت و عنا ، خاصه به هنگام مفلسى ، چه هر مفلسى كه عشق ورزد معاينه در خون خويش جولان كند . . . پس بپرهيز از بلايى چنين عظيم و مجتنب باش از شغلى چنين وخيم . . . چون دل را پسند افتاد ، طبع مايل گردد بعد از ميل طبع ، دل متقاضى گردد ، اگر خويشتن را به دست دل دهى و دل را تابع هوى و مطيع هوس گردانى ، آن منظور را يك بار ديگر بينى ، بعد از رؤيت دوم هوى و ميل طبيعت غالبتر گردد و قصد ديدار سيم كنى . . . بعد از ملاقات سوم ، حريص و راغب بر مكالمه و گفت و شنيد گردى . . . بعد از حصول آن مقصد و كثرت صحبت تعلق تام و عشق تمام حاصل آمد . . . » سعدى گويد :
سعدى به روزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نمىتوان كرد الا به روزگاران
پس طبع خويش را عشق مياموز ، خويش را از غم روز و بيخوابى شب و آه سحرى برهان ، و بدين بلا و محنتش گرفتار مگردان . . . شيخ عبد اللّه انصارى فرموده كه آدمى را چهار چيز ناگزير است : اول نانى ، دوم خلقانى ( لباس ) ، سوم ويرانى ، چهارم جانانى ، اما دوستى ديگر است و عاشقى ديگر ، دوست ديگر است و معشوق ديگر . . . پس اگر زنى را به طريق شهوت دوست دارى ، چه زنان را دوست توان داشت . اما با ايشان عاشقى و نظربازى نتوان كرد ، پس سعى نماى كه آن شهوت و صحبت بر وجه حلال بود و بر هر تقدير در هشيارى و مستى پيوسته به شهوت مشغول مباش ، چه بهايم و حيوانات وقت هر كار ندانند . . . در حالت مستى اشتغال منما . . . ليكن در وقت خمار صواب افتد و مجامعت بسيار و مكلف و يا ناملايم به غايت زيانكار باشد و بعضى از حكما گفته‌اند : با صاحب‌حسنان صحبت بايد دانست و نظر
هامش
( 1 ) - ر . ك : گذرنامه براى يك زندگى نوين ، پيشين ، ص 116 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 343 | مرتضى راوندى