تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
مرد به‌خصوص محو نظام « مردسالارى » و ارزشها و سنتهاى حاكم بر آن در بين مردم صورت نگيرد ، هر قانون مترقى ، كلمات مرده‌يى بيش نخواهد بود . » « 1 » علىرغم افزايش مداوم شمار زنان شاغل و تحصيل‌كرده در كشورهاى عرب ، اكثريت قاطع زنان عرب همچنان در بيسوادى مطلق به‌سر مىبرند ، نظام آموزشى تابه‌حال نقش قابل توجهى در محو انديشه‌هاى كهن و سنتى ، كه همچنان ذهن مرد و زن را زير نفوذ خود دارد ، نداشته است ، به‌گونه‌يى كه بيشتر زنان دانشجو و معلم كماكان در تاروپود سلطهء ارتجاع دست‌وپا مىزنند . » « 2 » بسيارى از دخترانى كه به خودفروشى پناه برده‌اند ، درواقع قربانيان پدرانى هستند كه زنان و كودكان صغير خود را براى وصال به يك زن رها كرده‌اند . دكتر نوال السعداوى ، در آخرين صفحات كتاب پرارج خود مىنويسد : « شايد يكى از ظالمانه‌ترين سنتهاى اجتماعى كه در قانون ازدواج و طلاق مصر و برخى ديگر از كشورهاى عرب به رسميت شناخته شده ، آئين « بيت الطاعه » است . اين كلمه معمولا به زنى اطلاق مىشود كه از فرمان شوهر خود ، اگرچه او : مست ، لاابالى ، جاكش ، دزد و يا كارش قاچاق مواد مخدر باشد ، سرپيچى كند ، اگر شوهر زن خود را با دليل يا بدون دليل بزند و او به خانهء بستگان خود پناه برد و از شوهرش طلاق بخواهد ، شوهر ( اگر بخواهد ) مىتواند به استناد قانون بيت الطاعه ، پليس را به دنبال او بفرستد تا او را به زور به خانهء شوهر بازگرداند ، چنين زنى اگر به هر نحو از رفتن به خانه شوهر سر باز زند از نظر قانونى « مقصر » شناخته مىشود . بسيارى از كشورهاى اسلامى و عربى مدتهاست كه اين قانون را لغو كرده‌اند ولى مصر كه ظاهرا پيشگام جنبشهاى مترقيانه در جهان عرب است ، اين سنت را در قانون ازدواج و طلاق حفظ كرده است . » « 3 » چنان كه در صفحات پيش گفتيم ، پزشكان و زيست‌شناسان معتقدند همانطور كه نيروى جسمى و قدرت بدنى مردم يكسان نيست ، قدرت و تمايلات جنسى آنان نيز يكنواخت و همانند نمىباشد و به‌اين‌ترتيب راجع به ميزان مقاربت و نزديكى با زنان حكم كلى ، در مورد عموم مردم نمىتوان داد .

رابطه غذا با تمايلات جنسى

به نظر دكتر هاوزر وضع جنسى هركس بستگى به قدرت و سلامت جسمى و عصبى او دارد و به‌طور مشخص نمىتوان طريقه‌اى را تعيين كرد كه هركس طبق آن در زندگى جنسى ابراز فعاليت
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 320 و 321 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 329 . ( 3 ) - همان كتاب ، ص 350 .