تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
سياسى مهمى داشتند « زنان مصر باستان ، در شنا و ورزشهاى حرفه‌اى و ذوقى چون مردان فعال بودند ، به همراه مردان در اجتماعات شركت مىكردند ، با مردان تفريح مىكردند ، فرزندان به نام مادرشان خوانده مىشدند ، در تمام رشته‌هاى فعاليتهاى اجتماعى و سياسى شركت مىجستند ، از جمله به وزارت و حكومت استان انتخاب مىشدند ؛ و گاه به مقام « شهزنى » و « خدازنى » مىرسيدند . . . هيچ نوع مقرراتى براى جدايى زن و مرد وجود نداشت ، زن و شوهر در تمام شئون زندگى مساوى بودند ، پس از آنكه مردان براى حفظ ميراث ، « نظام پدرسالارى » را مستقر ساختند به تدريج چندزنى و برگزيدن معشوقه و تولد فرزندان نامشروع آغاز شد و زن موقعيت ديرين خود را از كف داد . » « 1 » تمام شواهد نشان مىدهد ، كه مرد تنها از طريق تملك ابزار توليد و نظارت بر مذهب و فعاليتهاى اقتصادى توانست سلطه خود را بر زن برقرار كند و نظامات مدنى و اخلاقى را به نفع خود تفسير نمايد ، به تدريج مردسالارى تثبيت و تحكيم گرديد ، در يك خاندان عبرى قديم تحت رياست « مرد » تعدادى زن رسمى و غيررسمى ، فرزندانشان ، زنان پسران ، نوه‌ها و بردگان زندگى مىكنند ، پدر در اين خانواده از اختيارات نامحدودى برخوردارست ، او وارث خود را انتخاب مىكند ، دختران خود را به هركس كه بهاى بيشترى بپردازد تسليم مىكند ، حيات بچه در اختيار پدر بود ، مىتوانست او را بكشد يا به خدا هديه نمايد . حق بر مرگ و حيات افراد خانواده تا آنجا پيش مىرفت كه اگر بيوهء يكى از پسران مرتكب زنا مىشد ، پدر حق داشت او را بسوزاند و از بين ببرد . . . » « 2 » در ميان زنان عرب زنى به نام « هند » بر غم سنت زمان خطاب به پدرش گفت : « من زنى هستم كه اختيار زندگيم را خود در دست دارم ، پس تا مردى را به من عرضه نكرده‌اى مرا به نكاح او درنياور » پدر پيشنهاد او را پذيرفت . « 3 » » تحولات و دگرگونيهايى كه در حيات اجتماعى زنان در طول تاريخ در زمانها و مكانهاى مختلف پديد آمده است ، يكى از پديده‌هاى جالب اجتماع بشرى است . « قبل از اسلام ، حتى يك زن ممكن بود شيوه چند شوهرى پيش گيرد ، اين شيوه را « زوج المشاركه » مىناميدند ، ولى زن نمىتوانست بيش از ده شوهر اختيار كند و اگر از اين حد درمىگذشت ، جامعه او را به‌عنوان يك « روسپى » مىشناخت .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 197 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 204 و 207 . ( 3 ) - همان كتاب ، ص 222 .