ما به بهبود سطح زندگى و كيفيت آن نيز افزونتر مىگردد . » « 1 »
نادانى و بىخبرى زنان و مردان و دختران نسبت به اعضاى گوناگون بدن و از جمله اعضاى تناسلى ، نشانهء وقار و پاكى و اخلاق پسنديده آنان نيست ، بلكه اين جهل ، خطرات و عوارضى را نيز به همراه دارد . بسيارند دخترانى كه براى نخستينبار از ديدن خون در ميان رانها و يا در زير كمر به ضربههاى عصبى دچار شدهاند ، نويسندهء كتاب مىنويسد : « شما نمىتوانيد تصور كنيد كه آن صبحى كه من از خواب بيدار شدم و قطرات خون را در ميان رانهايم روان يافتم چه وحشتى به من دست داد . هنوز سفيدى مرگبار آن روز صورتم را در آينه مىتوانم به خاطر بياورم ، دستها و پاهايم به شدت مىلرزيد ، به نظرم مىرسيد كه گويى آن فاجعهاى كه همواره از آن وحشت داشتم اينك بوقوع پيوسته و مردى در سياهى شب ، هنگامى كه من در خواب بودم ، به من آسيب رسانيده است . » « 2 »
سپس نويسنده به مظالم گوناگونى كه به طبقات محروم در جوامع استكبارى روا مىدارند اشاره مىكند و از جمله مىنويسد : « فحشاء آن نوع رابطه جنسى است كه ميان يك زن و يك مرد به قصد ارضاى نيازهاى جنسى مرد و نيازهاى « اقتصادى » زن انجام پذيرد . . .
نيازهاى حكام يا صاحبان ثروت همواره بر احتياجات آنانى كه تحت حكومت ايشانند و يا مزدبگيرانى بيش نيستند رجحان داده مىشود ، نياز ارباب به استراحت و تفريح ، حياتىتر است تا نياز نوكر يا برده به غذا و خواب - نياز طبقات حاكم به تلويزيون رنگى قويتر است تا نياز روستائيان به آب آشاميدنى . نياز يك مرد به لذت جنسى بسيار بااهميتتر است تا نياز همسرش به غذا و مراقبت پزشكى و يا حياتىتر است از نياز يك « روسپى » به يك قرص نان يا پوششى براى پوشانيدن اندام . بالنتيجه حبس كردن چنين زنى چندان نادرست نيست ، اما مرد بايد آزاد باشد ، تا بتواند كه جستجو و تعقيب زنان را ادامه دهد .
برطبق قوانين مصر اگر مردى در حين عمل جنسى با يك روسپى دستگير شود محكوم به زندان نخواهد شد بلكه بهعنوان شاهد عليه زن دعوت مىشود ، اما روسپى بيچاره براى مدت معينى به زندان محكوم خواهد شد . » « 3 »
اين نوع بىعدالتيها هنوز در بعضى از كشورهاى عرب وجود دارد . « شيخ يكى از ممالك عربى تا همين زمان حاضر نيز يك شب در هر ماه با باكرهيى كه بعدها هرگز او را نمى - بيند همبستر مىشود . بدنبال اين همخوابگى ماهانه ، افراد ذكور خانوادههاى طبقات بالا ، براى ازدواج با اين زن جوان به رقابت مىپردازند . اين به آن دليل است كه او افتخار
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 96 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 100 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 117 .