تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

مدت خواب

اطفال در سنين 2 - 4 سالگى ، حداقل 15 - 16 ساعت ، در سنين 4 - 7 سالگى در حدود 15 ساعت ، در سنين 7 - 12 سالگى ، 12 ساعت و در سنين 12 - 16 سالگى 5 / 8 - 9 ساعت بايد بخوابند . اشخاص مسن به خواب كمترى نياز - مندند . بر خلاف نوزادان كه از 24 ساعت 22 ساعت در خوابند . اطفال 4 يا 5 ساله نه‌تنها بايد شب را بخوابند ، بلكه چند ساعتى هم در روز بايد استراحت نمايند ، زيرا نمو و رشد آنها بيشتر هنگام خواب صورت مىگيرد . . . » « 1 » شكسپير دربارهء خواب مىگويد : « خواب . . . دومين خادم ضيافت درخشان طبيعت و غذاى اصلى سفرهء زندگى است . . . » ويل دورانت مىگويد : « ببينيد كه غريزهء جنسى چگونه شخص را به جفت‌گيرى و گاهى به اختلال و آشفتگى مىكشاند ، اين غريزه در عين شدت ، محدود است و به نتايج توجهى ندارد ، از روى غريزه ازدواج مىكنيم ، و از روى عقل طلاق مىدهيم . هر دخترى ممكن است از راه اين غريزه خود را به آغوش نخستين سربازى كه مىبيند بيندازد ، اين غريزه ممكن است هر شوهرى را زناكار كند . . . » « 2 »

مسائل جنسى در خاور ميانه

با اينكه اسلام نسبت به تجاوزات و انحرافات جنسى دقت و حساسيت بسيار نشان داده و براى زنا و لواط كيفرهاى شديدى در نظر گرفته است ، همين كه حوزهء قدرت و نفوذ سياسى اعراب وسعت گرفت ، بعضى از اعراب سست‌ايمان ، كه به تجمل و آسايش مأنوس شده بودند ، تعاليم مذهبى را از ياد بردند . جرجى زيدان مىنويسد : « پس از آنكه عربها شهرنشين و از بادهء پيروزى سرمست شدند به هر نوع فساد و عمل منافى عفت نيز دست زدند . مخصوصا شهرهاى بغداد و قرطبه ، گاهى مركز اين قبيل اعمال بود و داروغهء مخصوصى از طرف دولت ، مأمور رسيدگى به اين كارها بود . . . » « 3 » براى اينكه مردان را به آن كارها تشويق كنند ، تصوير زنان برهنه را بر ديوار گرمابه‌ها نقاشى مىكردند . دولت از مالياتى كه از آن راهها به‌دست مىآورد سود كلانى مىبرد ، با آمدن پسران ماه‌روى رومى و ترك ، امردبازى سخت رايج شد ، گاه مردان را اخته مىكردند . در مصر و بعضى ديگر از ممالك ، عشقبازى با زنان منسوخ شد ، و عشقبازى با امردان معمول گشت و شعرهايى كه سابقا در وصف زنان مىگفتند ، براى امردان سرودند تا آنجا كه زنان
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 8 . ( 2 ) - ر . ك : لذات فلسفه ، پيشين ، ص 36 . ( 3 ) - نقل از : الفرج بعد الشدة ، ج 2 ، ص 143 .