عشق و شورى قلبى و باطنى نباشد ، نهتنها بيم طلاق و جدايى ، بلكه خطر ظهور هرگونه گناه و فاجعهيى ، امكانپذير است ؛ اينك جملهيى چند از اين كتاب : ( پىير ) از خود مى - پرسيد : « چه اتفاقى روى داد . براى چه ؟ چگونه كار به اينجا كشيد ؟ »
نداى درونى پاسخش مىداد : « براى اينكه تو با او ازدواج كردهاى ! »
دوباره از خود پرسيد : « اما آخر گناه من چيست ؟ »
« گناه تو اين است كه هرچند او را دوست نداشتى ، باز با وى ازدواج كردى ، گناه تو اين است كه هم خود و هم او را فريب دادى . »
سپس آن دقيقهء پس از شام را در خانه « شاهزاده واسيلى » كه با زحمت كلمات « من تو را دوست دارم . » را ادا كرده بود ، در نظرش مجسم شد و با خود گفت : « اينها نتيجهء آن است ! من حتى در آن موقع احساس مىكردم كه اين كار صحيح و عاقلانه نيست ، و من حق ندارم به اين كار اقدام كنم . آرى ! بالاخره كار به اينجا كشيده شد . . . من هرگز او را دوست نمىداشتم و با خود تكرار مىكرد : من مىدانستم او زن بدكاره و هرزهاى است ، اما جرأت نداشتم اين مطلب را اعتراف كنم . . . من گناهكارم و بايد بدنامى ، رسوايى و تيرهبختى را در زندگى تحمل نمايم . » « 1 »
نحوهء برخورد مردم با عشق و مسائل جنسى ( در قرون وسطا ) : وقتى كتب و آثار قرون وسطا را از نظر امور جنسى مورد مطالعه قرار مىدهيم ، مىبينيم غالب ملل شرق حتى بعضى از متفكرين و صاحبنظران ، اين غريزهء طبيعى را كه دوام و بقاى نسل انسان و تمدن بشرى به دوام و بقاى آن بستگى دارد ، چون نيرويى طبيعى و قابل بررسى تلقى نمى - كردند ، بلكه تمايلات جنسى را شيطانى و گمراهكننده مىشمردند ، و هيچ متفكرى حاضر نبود اين غريزهء طبيعى را عالمانه و واقعبينانه ، مورد مطالعهء علمى و تجربى قرار دهد ؛ و براى ناراحتيها و مشكلات و انحرافاتى كه در اين راه وجود دارد چارهيى بينديشد ، تنها در قرون جديد ، محققين ، مسائل جنسى را مورد تحليل و مطالعهء علمى و تجربى قرار دادند و در پيرامون آن كتابها نوشتند كه شمهيى از نظريات آنها را در صفحات پيش ذكر كرديم .
امور جنسى و جوانان
ويل دورانت مىگويد : « . . . بايد دربارهء امور جنسى همانگونه سخن گفت كه دربارهء عمل هضم يا تنفس ، يعنى با بىطرفى و آرامش عالمانه ، حقيقت سالمتر از آنست كه آن را با وقار و خوددارى بپوشانند . . . » ويل دورانت مىنويسد : « اگر روزى فرزندم از مدرسه بيايد و روى بازوى صندلى من بنشيند و دست در
هامش
( 1 ) - لئو تالستوى ، جنگ و صلح ، ترجمهء كاظم انصارى ، ج 1 و 2 ، امير كبير ، سال 61 ، ص 346 .