بينوا ، به لباس مردانه درآمده ، خود را شبيه مردان ساختند . » « 1 »
* چنان كه تاريخ حكايت مىكند ، امردبازى تا نيم قرن پيش سخت معمول بود و شعرا و نويسندگان قرون پيش ، نيز در آثارشان به رواج امردبازى و عشقبازى با پسران خوبروى اشاره كردهاند . ايرج ميرزا نيز در حدود پنجاه شصت سال قبل بدون احساس خجلت و شرمسارى ، ماجراهاى جنسى خود را با امردان توصيف و تشريح مىكند :
ديشب دو نفر از رفقا آمده بودند * در محضر من ساخته با ما حضر از من
همراه يكيشان پسرى بود كه گفتى * چشمانش طلب مىكند ارث پدر از من
از در نرسيده به همان نظره اول * دين و دل و دانش بربود آن پسر از من
. . . خرد آمد و مشغول شدند آن دو ولى من * در حيله كه خوشدل شود اين يكنفر از من
. . . پاسى چو ز شب رفت ز جا جستم و ديدم * خوابند حريفان همگى ، بىخبر از من
آهسته به سر پنجه شدم زير لحافش * افتاده ازين حال نفس در شمر از من
. . . گفت اين چه بساطست و لم كن پدرم سوخت * برخيز و برو پردهء عصمت مدر از من
من اهل چنين كار نبودم كه تو كردى * خود را بكشم گر نكشى زودتر از من
با همچو منى همچو فنى ؟ گفتمش آرام * حق دارى اگر پاره نمايى جگر از من
قربان تو اى درد و بلاى تو به جانم * عفوم كن و آزرده مشو اين سفر از من
كاريست گذشتست و سبوئيست شكستست * بى خود مبر اين آب رخ مختصر از من . . . » « 2 »
« در نتيجهء اين احوال و رواج بچهبازى ، زنان نيز با خود مشغول شدند و طبق زدن معمول شد . دختر اخشيد ، فرمانرواى مصر ، كنيزك زيبايى خريد تا با وى خوش باشد . با اينحال نبايد تصور كرد كه زنبارگى و دلبستگى مردان نسبت به زنان يكباره رو به فراموشى رفت ، خلفا ، امرا و ثروتمندان با سوءاستفاده از امكانات خود به انواع عياشيها دست مىزدند و به تعاليم شرعى و عرفى و اخلاقى كمترين توجهى نداشتند . حسن صباح در نامه تاريخى خود به ملكشاه سلجوقى ضمن برشمردن مفاسد عباسيان ، مىنويسد : « . . . هرون را كه اعلم و افضل ايشان بود ، دو خواهر بود كه يكى را در عيش شراب با خود حاضر مىكرد و . . . با خواهر
هامش
( 1 ) - ر . ك : جرجى زيدان ، ص 178 به بعد .
( 2 ) - ر . ك : ديوان ايرج ميرزا ، به اهتمام دكتر محمد جعفر محجوب ، ص 196 .