شهوت اسير بود كه فرمان داد در بغداد ، در مهمانسراى مناسبى از زن پذيرايى كنند ، پس در لباس ناشناس براى ديدن جمال زن به آنجا مىرود و در حال نماز ، او را مىبيند چون زن از ماجرا آگاه مىشود ، خطاب به خليفه مىگويد : « . . . اى امير المؤمنين ، در چنين بيگاه موجب اين هجوم مخفيانه چيست . . . ناصر مىگويد : از كجا دانستى كه من خليفهام ، خلاطيه در جواب مىگويد : « . . . در اين زمان ، جز تو كسى ، هيچ آفريدهاى مجال و ياراى آن نباشد كه با مثل من ، اين نوع تجاسر نمايد . »
خليفه براى تبرئهء خود از اين عمل گستاخانه مىگويد : « من مقلد امام شافعىام و براى نظر در روى تو آمدهام تا ترا خطبه كنم و در حباله نكاح آورم - خلاطيه مىگويد : اكنون ديدى و پسنديدى ؟ ناصر پاسخ مىدهد كه « بلى » آنگاه خلاطيه مىگويد : « . . . حاليا به حج مىروم ، چون مراجعت كنم ، اگر پدرم مرا به امير المؤمنين تسليم كند او داند . . . » بههرصورت طلاق اين زن را به زور از شوهرش مىگيرند و خلاطيه را به حرم خليفه مىفرستند ؛ ولى دوران اين عيش چندان دوام نيافت ، زن جوان بيمار شد و ديده از جهان فروبست ، خليفه سخت متأثر گرديد « و بر فراق او جزعها كرد كه مثل آن كس نكرده باشد ! » وى بهرغم تعاليم مذهبى دستور داد او را موميايى كنند . هندو شاه مىنويسد : « . . . او را بعد از فوت ، بفرمود تا به كافور و ادويه كه حافظ تركيب آدمى باشد بيالودند و قريب 20 روز بر تخت بنشاندند در او مىنگريست و مىگريست ، بعد از آن خواص مقربان حضرت سعيها كردند تا خلاطيه را دفن كردند . » « 1 » اين بود رفتار وقيحانهء خليفه عباسى با يك زن شوهردار .
جالبتوجه است كه همين خليفه منحرف وقتى از فساد و آلودگى محيط نظاميه يا دانشگاه بغداد باخبر مىشود ، در مقام تحقيق برمىآيد .
به قول هندو شاه : « . . . پس از آنكه ناصر را معلوم شد كه بيشتر اهل مدرسه به منهيات مشغولند ، به دار العماره بازگشت و بفرمود تا تمامت فقها را از نظاميه بيرون كردند و به جاى ايشان طويلهء اسبان و استران بردند ، و مدتى مدرسه نظاميه در عين بغداد مربط « 2 » دواب و محل كلاب « 3 » بود . » « 4 »
جاى شگفتى است ، خليفهيى كه خود مصدر انواع تباهى و فساد بوده است ، از اينكه دانشگاه بغداد آلوده و فاسد است ، خشمگين مىشود و به اين اصل توجه نمىكند كه « الناس على دين ملوكهم » بدون شك اگر او راه تقوى پيش مىگرفت و از سيرهء مردانى چون
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 321 .
( 2 ) - طويله - محل بستن چهارپايان
( 3 ) - سگها
( 4 ) - همان كتاب ، ص 325 .