تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
غلامان خود مىبخشيد . . » « 1 » به‌اين‌ترتيب مىبينيم كه در سالهاى هرج‌ومرج و آشفتگى سياسى هيچ ضابطه و اصولى براى حفظ حقوق مردم ، و آزاديهاى فردى و اجتماعى وجود نداشت .

كيفر عرق‌خورى

حاج پيرزاد در سفرنامهء خود مىنويسد : « در يكى از شبها كه در قصر ابو خليل مهمان بوديم ، استاد حسين آشپز مقدارى برنج و روغن و گوشت كه قرار بود براى مهمانان غذا بپزد دزديد و شام را كمتر از ميزان مقرر فراهم نمود « . . گذشته از آن عرق وافرى خورده مست شده بود ، صبح استاد حسين را حاضر نموده خدمت جناب مستطاب آقاى امام جمعه سلمه اللّه ، حكم به تعذير فرمودند ، چهل تازيانه بر پشت او زدند و او را اخراج فرمودند . . . صبح روز دوشنبه . . . استاد حسين را خدمت امام جمعه آوردند و او را از دزدى و عرق‌خورى توبه كامل دادند . . . » « 2 » اكثر سلاطين و امراى ايران ، عياش و خوش‌گذران بودند و گاه در اثر افراط در اين امور صحت و سلامت خود را از كف مىدادند ؛ در سفرنامهء ناصر الدينشاه چنين مىخوانيم : « شب ، در خانهء حاكم « مسكو » مهمان بوديم ، شاه و همراهان هيچكدام رعايت شب قتل را نكردند و از شرابهاى مفت حاكم نوشيدند . » « 3 » روز بعد ( 21 ) رمضان وقت ناهار خدمت شاه حاضر شدم ، تماشاى عجيبى بود ، بندگان همايون ، جبران اعمال ديشب كه شب قتل بود ، سجاده گسترده و مدتى قرآن بر سر گرفته بودند ، اما به محض اينكه عبادت تمام شد و موقع ناهار رسيد ، باز به بهانهء اينكه طعم آب مسكو بد است ، مشروب صرف فرمودند . » « 4 » اعتماد السلطنه در جاى ديگر مىنويسد : « . . شنيدم ديشب شاه به وسيلهء محمود خان ، دو نفر زن به محل اقامت خود آورده بودند ، اما نتوانسته بودند كارى انجام بدهند و جاكشى وزير مختار هدر رفته بود . » « 5 » مظفر الدينشاه كه ظاهربينى و روحيهء خرافى او بىنياز از توصيف است ، ضمن سفرهاى خود به اروپا ، كم‌وبيش همين‌رويه پدر را دنبال مىكرد ، و لكهء گناهانى را كه به خيال خود در عرض روز مرتكب شده بود ، آخر شب با اشك روضه‌خوانى مىشست ؛ مرحوم حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى ، در قسمتى از خاطرات خود كه مربوط به دوران وليعهدى مظفر الدينشاه است مىنويسد كه : « وليعهد با اينكه در خلوت از ارتكاب هيچگونه معصيتى ابا نداشت ، در ظاهر
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 435 . ( 2 ) - ر . ك : سفرنامهء حاج پيرزاد ، ص 93 . ( 3 ) - همان كتاب ، ص 435 . ( 4 ) - ر . ك : يادداشتهاى اعتماد السلطنه ، ص 734 . ( 5 ) - همان كتاب ، ص 737 .