زيرا او مىداند كه ماههاى پىدرپى خواهد گذشت و از باران خبرى نخواهد شد . » « 1 »
هدايت مىنويسد : « مستى را ، نزد شيخ هادى « 2 » سنگلجى آوردند كه خمر خورده است .
گفت : هركس مىشناسد دهانش را بو كند ؛ كسى حاضر نشد و آن مست ، جان بدر برد ، باز در روايت است كه يكى را بنا شد به معصيتى سنگباران كنند ، عيسى فرمود : آنكه هيچ معصيت بر ذمه ندارد سنگ اول را بيفكند ، همه ابا كردند . . » « 3 » و گناهكار جان به سلامت برد .
مردى كه ميگسارى را ترك كرد : از عبد اللّه خان امين الدوله پرسيدند كه چرا از شراب روى گردانيدى ؟ گفت : « شبى كه شراب زياده خورده بودم ، شاگرد آشپز خود را كه كاكا سياه بود آوردم و ماست به تمام بدن او ماليدم و با زبان ليسيدم ، صبح كه ملتفت شدم فى الفور ترك شراب نمودم . . . » « 4 »
ميگسارى يغما ( شاعر معروف )
بهار ار باده در ساغر نمىكردم چه مىكردم ؟ * ز ساغر گر دماغى تر نمىكردم چه مىكردم ؟
هوا تر ، مى به ساغر ، من ملول از فكر هشيارى * اگر انديشهء ديگر نمىكردم چه مىكردم ؟
غرض ديدم به جز مى هرچه زان بوى نشاط آمد * قناعت گر بدين جوهر نمىكردم چه مىكردم ؟
چرا ، گويند در خم خرقهء صوفى فروكردى * به زهد آلوده بودم ، گر نمىكردم چه مىكردم ؟
ملامت مىكنندم كز چه برگشتى ز مژگانش * هزيمت گر ز يك لشكر نمىكردم چه مىكردم ؟
مرا چون خاتم سلطانى ملك جنون دادند * اگر ترك كله افسر نمىكردم چه مىكردم ؟
ز شيخ شهر جان بردم به تزوير مسلمانى * مدارا گر به اين كافر نمىكردم چه مىكردم ؟
گشود آنچ از حرم بايست از دير مغان يغما * رخ اميد بر اين در نمىكردم چه مىكردم ؟
هامش
( 1 ) - ر . ك : ميراث ايران ، باغهاى ايران ، ص 440 .
( 2 ) - شيخ هادى نجمآبادى ، از روحانيون پاكدامن و آزاديخواه قرن اخير بود .
( 3 ) - خاطرات و خطرات . پيشين ، ص 4 .
( 4 ) - اعتماد السلطنه ، روزنامهء خاطرات ، ص 83 - 84 .