تحريم خرابات
در دوران بعد از اسلام ، مكرر در ايران و ديگر ممالك شرق نزديك ميخانهها مورد حملهء زمامداران و محتسبين قرار گرفته است . چنان كه حافظ گفته است :
در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند
بادهفروش را ، قدما ، خمرفروش ، مىفروش ، خمار ، شرابى و نباذ نيز مىگفتند .
كردهام توبه بهدست صنم بادهفروش * كه دگر ، مى نخورم بىرخ بزمآرايى
حافظ
آيد فسوسكنان مغبچهء بادهفروش * گفت بيدار شو ، اى رهرو خوابآلوده
حافظ
سر اگر ، بادهكشان را همه بر دار كنند * گذر عارف و عامى همه بر دار افتد « 1 »
حافظ
اكنون نمونهيى چند از خمشكنيها را ذكر مىكنيم :
در احسن التواريخ روملو ، ضمن توصيف وقايع متنوع مربوط به سال 844 مىنويسد :
« . . . و در اين سال ، سيد مرتضى محتسب به عرض شاهرخ پادشاه رسانيد كه اين مخلص از شكستن خمهاى شراب شاهزادگان عاليمقدار جوكى ميرزا و علاء الدوله عاجزم ، شاهرخ پادشاه سوار شده هرجا كه شرابى يافت ، فرمود كه بر خاك ريختند . » « 2 »
در دورهء امير مبارز الدين از سلاطين آل مظفر به شدت با ميگسارى مبارزه مىشد ، و ظاهرا در نتيجه همين سختگيريها ، مردم ، اين شهريار را « محتسب » مىخواندند .
اگرچه باده فرحبخش و باده گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است
در آستين مرقع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است
صراحيى و حريفى گرت به چنگ افتد * به عقل كوش كه ايام فتنهانگيز است
به آب ديده بشوئيم خرقهها از مى * كه موسم ورع و روزگار پرهيز است
شاه شجاع ، فرزندش دربارهء او چنين مىگويد :
در مجلس دهر ساز مستى پست است * نه چنگ به قانون و نه دف بر دست است
هامش
( 1 ) - على اكبر دهخدا ، لغتنامه ، ص 259 .
( 2 ) - ر . ك : حسن بيك روملو ، احسن التواريخ ، ص 243 .