آنكه او كيسه ز طرار نگهدارد چون * به خرابات شود كيسه به طرار دهد
اى كه از كوى خرابات ندارى گذرى * ز آن سنائيت همى پند به مقدار دهد
تو برو زاويهء زهد نگهدار و مترس * كه خداوند سزا را به سزاوار دهد
*
نخواهم من طريق و رسم طامات * مرا مى بايد و مسكن خرابات
نخواهم جز مى و ميخانه و جام * نه محنت باشد آنجا و نه آفات
*
قبله چون ميخانه كردم پارسايى چون كنم * عشق بر من پادشا شد پادشاهى چون كنم
كعبهء يارم خراباتست و احرامش قمار * من همان مذهب گرفتم پارسايى چون كنم
او مرا قلاش خواهد من همان خواهم كه او * او خداى من ، بر او من كدخدايى چون كنم
*
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى شاهدان شيرينكار
تا كى از خانه هين ره صحرا * تا كى از كعبهء هين در خمار
در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح جرعهاى و ما هشيار « 1 »
سنايى يكى از مجالس عيش و سرور عصر خود را توصيف مىكند :
اى رفيقان دوش ما را در سرايى سور بود * رفتم آنجا گرچه راهى صعب و شب ديجور بود
ديدم اندر راه زى درگاه آن شاه بتان * هرچه اندر كل عالم عاشقى مستور بود
از چراغ و شمع ، كس را ياد نامد زان سبب * كز جمال خوبرويان ، نور اندر نور بود
فرش ميدانش ز رخسار و لب ميخوارگان * تكيهگاه عاشقانش ديدههاى جور بود
هامش
( 1 ) - ر . ك : ديوان حكيم سنايى ، به كوشش مظاهر مصفا ، دىماه 1336 .