كردهايد و با خطيب يار بوده ؟ آن قوم منكر شدند . . . بعد از آن از خطيب بپرسيد ، خطيب اقرار كرد و گفت مست بودم و از سرمستى اين حكايت گفتم . ملك فخر الدين بفرمود تا خطيب را در بند كردند و چند تن را از گرفتگان پوست كندند و قومى را گوش و بينى و انگشت ابهام ببريدند و جماعتى را چوب زدند و گروهى كه به طفيلى در مجلس ايشان آمده بودند ، ببخشيدند و اين حكايت در ميان خلق هرات تاريخى شد . . . » « 1 »
اگر ملك فخر الدين عقل سليم داشت ، سخن ربيعى پوشنگى و همپيالههاى او را كه از سرمستى ، گزافهگويى كردهاند ، جدى نمىگرفت و بر دعاوى پوچ و بلندپروازيهاى آنها قلم عفو مىكشيد .
در ميان شعرا ، ابن يمين احوال مستان را به خوبى توصيف مىكند ، و به صاحبدلان تأكيد مىكند كه سخن مستان را جدى نگيرند و اگر خطايى كردند در مقام انتقام و عيبجويى برنيايند :
مست گويد همه بيهوده سخن * سخن مست تو بر مست مگير
صاحبا ، بنده اگر جرمى كرد * ناوك « 2 » قهر ، تو در شست مگير
ور به مستى به ادب گوش نداشت * خرده زو نيست ، وگر هست مگير
بشنو از شعر امير الشعرا * يكدو بيت و سخنش پست مگير
هركه او گيرد بر دست شراب * هرچه او گويد بر دست مگير
خرابات ، مركز صاحبنظران نيز بود
بهطورىكه از فحواى آثار ادبى و تاريخى برمىآيد ، خرابات تنها عشرتگاه و محل تجمع ميگساران نبود ، بلكه غالبا صاحبنظران و منتقدين اجتماعى و كسانى كه از ظلم و زور و فساد دستگاه حاكم رنج مىبردند ، ضمن ميگسارى با ياران خود ، درددل مىكردند و مطالبى كه در هر مجلس و محفلى طرح آن ممكن نبود ، بر زبان مىراندند . - بعضى از تذكرهنويسان نوشتهاند كه سبب تغيير حال سنايى غزنوى و تمايل او به عالم تصوف و عرفان جملاتيست كه در خرابات از يكى از خراباتيان شنيده است .
دولتشاه در تذكرة الشعرا چنين مىنويسد : « گويند سبب توبهء حكيم سنايى آن بود كه او مدح سلطان گفتى و ملازمت حكام كردى ، نوبتى در غزنين مدحى جهت سلطان ابو اسحق - ابراهيم غزنوى گفته بود و سلطان عزيمت هند داشت . به تسخير قلاع كفار هند ؛ و حكيم مى - خواست به تعجيل قصيده را بگذراند ، قصد ملازمت سلطان كرد ؛ و در غزنين ديوانهيى بود
هامش
( 1 ) - هروى ، تاريخنامه هرات ، چاپ كلكته ، ص 453 به بعد .
( 2 ) - نوعى تير كوچك