و شورش دل فى الحال از مجلس بيرون آى و چون قى كنى به مجلس معاودت منماى و بى - ارتكاب قى ، مخسب ؛ چه وحشت صداع و زحمت خمار از قى ناكردن است و شراب در معده گذاشتن و بر سر آن خفتن است . . . و در صاحب حسن مجلس بسيار نظر مكن . . . اگر در پازهر اسراف كنى ، زهر گردد و اگر آب نبات از اندازه بگذرانى آب ممات شود و قلت شراب را به سبب آن حكيمانه مىخوانند كه حكما حالات شراب را از مرتبه خوشى نمىگذرانند و به حالت مستى نمىرسانند . . . نوعى كن كه به شرابخوارى مشهور و با ادمان خمر معروف نگردى و اگر از ارباب احتشام باشى ، بايد كه عامهء مردم شرابخوارى ترا نبينند . . . پس بايد در ماهى بعضى ايام شراب خورى . . . » « 1 »
زيانهاى شراب براى مردان سياست
در تاريخ مىخوانيم كه : « اسحق ، امير عادل بود ، عاقل و مردانه و بعد از پدر وصاياى پدر بهجاى آورد و مملكت نگاه داشت و داد و عدل كرد و مردمان طاعت او بردند اما در شراب آمد و هرگز شراب نخورده بود تركان او را محرض « 2 » شدند و شراب خورد و مردى سخى بود و دست در خزانه پدر كرد و مالى كه سالهاى بسيار در بخارا جمع شده بود و آنچه درين مدت به ضرب شمشير حاصل كرده بود ، همه بپاشيد و تركان همچنان به شراب مشغول شدند ؛ ولى خود پشيمان شد و دست از شراب بازداشت ؛ هرچند با تركان گفت : ترك شراب كنيد قبول نكردند و بىحرمتى در ميان آمد و اسحق تنگدل شد و برخاست و به بخارا آمد و امير بخارا او را بنواخت . . . » « 3 »
نويسندهء كتاب سمط العلى در وصف محمد شاه قراختائى چنين مىنويسد : « پادشاهى كه دو عيب داشت : يكى ادمان « 4 » بر شراب و در آن باب چنان بود كه مستى او به مستى متصل گشتى ملازمان بزم جنتآساى ، او را هر صبحگاهى به جاى حى على الصلاة ، حى على السكر بايستى گفت . . . و ديگر قهر و عنفى به افراط چنان كه بر قتل هيچ آفريده مبالات نمىكرد ، لاجرم خونهاى ناحق چون طوق بر گردنش درآمد و در مقتبل جوانى درگذشت . . . »
در ميان سلاطين آل بويه ، ابو الفوارس قوام الدوله در نوشيدن شراب افراط مىكرد :
« ابو الفوارس چون شراب خوردى اصحاب و ندماء مجلس خود را به ضرب تأديب نمودى ، نوبتى در سرمستى فرمان داد كه وزير را دويست تازيانه زدند و چون هشيار شد به طلاق
هامش
( 1 ) - شجاع ، انيس الناس ، به كوشش ايرج افشار ، ص 189 به بعد .
( 2 ) - تشويق كردند
( 3 ) - سعيد نفيسى ، در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 1 ، ص 24 .
( 4 ) - دائم الخمر بودن