الجليد : هشيار در ميان مستان . المضحكه : مست در ميان هشياران . العربده : نمازى كه در مجلس مستان گذارند . القماش و الهوايى : آنچه در مستى بخشند و در هشيارى نرسانند .
الشيطان و البدنفس و الفضول : آنكه بر كنار رقعهء شطرنج و تخته نرد حريفان را تعليم دهد .
الجنة : صحبت حبيب . المحنة : لقاى رقيب . البنگ : آنچه صوفيان را در وجد آرد .
الشطرنج : آلت آن . الدف و الناى : ساز آن . الكنج و الآفتابروى : موضع آن . كريم الطرفين :
آنكه بنگ و شراب باهم خورد . المحروم : آنكه از اين دو هيچ نخورد . اللنگر : بنگى خراب .
استفاده از عرق
على اصغر حكمت ، ضمن حواشى كه بر تاريخ ادبيات ادوارد براون ( از سعدى تا جامى ) نگاشته ، با استناد به نوشتهء حافظ ابرو در ظفرنامه چنين اظهارنظر مىكند : « علت هلاك تيمور را افراط در شرب عرق گفتهاند و نام اين مشروب الكلى ، نخستينبار در تاريخ ايران به مناسبت مرگ تيمور به نظر رسيده است .
سپس عبارت حافظ ابرو را نقل مىكنند : « در دوازدهم رجب المرجب سنه سبع و ثمانمائه به بلدهء اترار فرود آمد ، در اين ما بين رغبت به عرق نمود ، حاضر گردانيدند ، جوهرى كه عين آتش بود در صورت آب و از غايت لطافت چون هوا ، مدرك بصر نمىشد . . . بندگى صاحبقرانى دو شبانهروز ديگر مزاج مبارك اندك تغييرى پيدا كرد ، گفتند ورا مگر خمار است به جهت تداوى . . . يكدو جرعه ديگر نوش كرد . . . سپهر بيمهر از پس نوش نيش كين آورد و دهر بيوفا سرور به شيون و سور به ماتم بدل گردانيد و بهاينترتيب تيمور لنگ پس از آنهمه ظلم و بيدادگرى در 71 سالگى پس از 36 سال سلطنت استبدادى به مرگ طبيعى درگذشت .
از وضع عمومى ميخانه و خرابات و چگونگى رفتوآمد مردم به اين قبيل اماكن و حدود نظارت دولت ، اطلاع دقيقى نداريم ، ظاهرا در هردورهيى كه روحانيون قدرت و نفوذ بيشترى داشتند ، توجه عمومى به مذهب بيشتر مىشد ، و اين قبيل مراكز فساد تعطيل مىشده است . چنان كه سلطان ابو سعيد كه پس از اولجايتو زمام امور را به دست گرفت از علما پرسيد : كه علت قحط و غلا و نزول تگرگ و ديگر بليات چيست ؟ « آنها سبب اين بليات را اشاعه فحشاء و منكر و رواج شرب خمر و زنا دانستند كه در غالب بلاد طربخانهها در جوار مساجد و مدارس واقع شده بود ، ابو سعيد امر فرمود كه تمام ميخانهها و اماكن فحشاء را بسته ، مقدارى عظيم از شرابها را به خاك ريختند و مقرر فرمود كه در هر محلت فقط يك شرابفروشى براى رفع حاجت مسافران باز باشد . . . » « 1 »
در كتاب بدايع الوقايع كه در اواخر دورهء تيموريان به رشتهء تحرير درآمده است ، يكى از شرابخانهها چنين توصيف شده است :
هامش
( 1 ) - ر . ك : ادوارد براون ، تاريخ ادبيات ايران ، از سعدى تا جامى ، ترجمهء على اصغر حكمت .