در ره كعبه خطاب آمدم از ميخانه * كه كجا مىروى اى خواجه همه خانه يكيست « 1 »
*
عيد است و موسم گل ، ساقى بيار باده * هنگام گل كه ديده است بىمى قدح نهاده
گل رفت اى حريفان غافل چرا نشينيد * بىبانگ رود و چنگى بىيار و جام باده
زين زهد و پارسايى بگرفت خاطر من * ساقى پيالهيى ده تا دل شود گشاده
در مجلس صبوحى دانى چه خوش نمايد * عكس عذار ساقى بر جام مى فتاده !
حافظ
از خانقه و صومعه و مدرسه رستيم * در كوى مغان با مى و معشوق نشستيم
در مصطبهها خرقهء ناموس دريديم * در ميكدهها توبهء سالوس شكستيم
سجاده و تسبيح به يكسوى فكنديم * در خدمت ترسابچه ، زنار ببستيم
از دانهء تسبيح شمردن برهيديم * وز دام صلاح و ورع و رخنه بجستيم
ما مست و خرابيم و طلبكار شرابيم * با آنكه چو ما مست و خراب است خوش استيم
تا مغربى از مجلس ما رخت بدر برد * او بود حجاب ره ما ، رفت و برستيم
مغربى
عبيد زاكانى دربارهء شراب و متعلقات آن چنين مىگويد :
الشراب : مايه آشوب . النرد و الشاهد و الشمع و النقل : آلات آن . الچنگ و العود و المزمر : ساز آن . الشوربا و الكباب : اغذيه آن . الچمن و البستان : موضع آن . . . الزهر :
شراب ناشتا . الفارغ : مست . . . قران النحسين : دو مست ريشدار كه يكديگر را بوسند .
هامش
( 1 ) - ر . ك : ديوان سلمان ساوجى .